> جفت پوچ!/ یادداشتی درباره جدال مضحک مایلی کهن و دایی
> دو شعر از زیبگنیف هربرت، شاعر لهستانی، به ترجمهی مارک اسموژینسکی
> عباس پشمی، اوباشی تحت امر ظل السلطان(عکس تاریخی)
> وقتی بازیکنان زن از خبر حذف میشوند!
۲۹ اسفند است. فردا سالی دیگر تحویل میشود. این روزها اس.ام.اسهای زیبایی داشتهام. اس.ام.اسهایی بامحتوا که تا به حال کمتر با آنها مواجه شدهبودم. اس.ام.اسهایی که فرستنده آنها روی متنشان دقت کرده... روی متنشان کار کرده. روزهای جالبی است... من هم آرزوهایی دارم... آرزوهایی شخصی و جمعی. میخواهم بگویم از اینکه عدهای این وبلاگ را مرتب یا نامرتب میخوانند خوشحالم. از کسانی که به این وبلاگ لینک دادهاند ممنونم. آرزو میکنم بتوانم در سال آینده این وبلاگ را به صاحب اصلی آن تحویل دهم... کسی که این وبلاگ به نیت او باز شد و حالا اگرچه وبلاگ در مسیری عمومی افتاده، باز هم یک مخاطب احمالی دارد که هیچ وقت مطالب اینجا را نخوانده است. برای همه دوستان وبلاگی یا حقیقیام نشاط و سرزندگی آرزو دارم. در سال آینده نیز برای همه اتفاقات ناگواری خواهد افتاد، اتفاقاتی که با آروزی نیک کردن نمیشود جلوی وقوع شان را گرفت. بیماری و تصادف و مرگ و قهر اجزای گریزناپذیر زندگی انسانهاست. پس آنچه آرزو میکنم دوری "مرگ عمومی" است، دوری جنگ است و قحطی و گرانی. آرزو میکنم خاک سرزمینم از تاراج دشمنانش در امان بماند. آرزو میکنم رفاه و رشد در این خانه منزل کند و روح ملی در جسم ما جریان یابد. آرزو دارم آنان که کشور رنگ و ترانه و عشق را فروپاشیده میخواهند، خود فروپاشیده شوند و آنان که مردم ما را به سمت جنگ سوق میدهند، در کار خود وابمانند. بدیهای امسال را در آتش چهارشنبه سوری ریختهایم و پاکی آتش را در درون جای دادهایم. من هرگز قصد آزردن کسی را نداشتهام، اگر هم که کسی از من رنجیده و مقصر من بودهام، معذرت مرا بپذیرد. سفرههامان پربرکت، لبهامان خندان، دستانمان افشان و خانهمان منزلگاه دائمی شور و نشاط و کار باد... ما همه، ایرانیم... ایران همه ماست... تا سال بعد و سلامی دیگر از این دریچه مجازی...
دختردایی قزاق من، لاریسا! حکایت مهاجرت پدرت را میدانی... یعنی بهتر از همه ما از آنچه بر سر او آمده مطلعی؛ اما این نامه را کسان دیگری خواهند خواند؛ کسانی که نه پدرت را میشناسند و نه چیزی از حکایت فاجعهبار آن سالها میدانند. مساله جالبی است! نامهای را که برایت مینویسم هیچگاه نخواهی خواند؛ نه تو فارسی بلدی و نه من نشانیای از تو سراغ دارم که ترجمه روسی متن را برایت بفرستم. این نامه را دیگران خواهند خواند؛ دیگرانی که از رنج پدر تو و از حزن مادربزرگ من بیخبرند... متن کامل نوشته ام در سایت کانون زنان ایرانی
نوروز كه در آن طول شب و روز به برابري ميرسد، مصادف است با 22 مارس تقويم ميلادي و نهم مارت تقويم رومي.
نوروز علاوه بر اين كه نماد ايامي نو، رهايي طبيعت از چنگ زمستان و آغاز فراواني و بركت به حساب ميآيد،نشاني است از آغاز تلاش ديگر بار مردم براي زندگي و ايجاد دگرگوني.
قدمت آيينهاي نوروزي در آناتولي به دوران حاكميت سلجوقيان برميگردد. پس از سلاجقه، پادشاهان عثماني به گراميداشت نوروز پرداختند و امروز هم آيينهاي زندهء نوروزي همچنان در تركيه به حيات خود ادامه ميدهد. در دوران حكومت «ملكشاه سلجوقي» با مبدا قرار گرفتن نوروز، تقويمي تهيه شد كه... ... ... ترجمه ام برای روزنامه سرمایه
یادداشت کوتاهی برای "بخش آذری" "سایت کانون زنان ایرانی" نوشتهام. متن، روایت خاطرهای است از دوران دبیرستانم. سال ۱۳۷۳. سال آخر دبیرستان بودم. برای خریدن حلالمسایل به کتابفروشی رفته بودم که جوانی حدودا ۳۰ ساله داشت با فحش و دعوا کتاب مربوط به درس "بارداری و زایمان" خواهر دانشجویش را برمیگرداند. خاطره آن روز و حرفهای آن آقا همیشه توی گوشم مانده و حالا که خیلی چیزها عوض شده، روایتی از آن روز را در زبان مادریام ثبت کردهام. البته عوض شدن خیلی چیزها به معنی این نیست که چنان نمونههایی دیگر یافت نمیشود. کافی است سر و گوشی به اطراف بکشیم تا ... متن یادداشت. عنوان: ایندیسه چوخ شئیلر دییشیلیب
راستی چرا روزنامهنگاران و نویسندگان آذربایجانی اینقدر نسبت به مسایل زنان بیدغدغه هستند؟ ایمیل بخش آذری سایت کانون زنان ایرانی: azari.irwomen@gmail.com
تشكيل پرونده براي آموزگار «آيتاچ كيلينچ» به علت استفاده از روسري در مسير مدرسه و صدور حكم عليه وي در دادگاه كاركنان دولت، سبب شده تا خانم كيلينچ مصمم به مراجعه به دادگاه حقوق بشر اروپا ( AIHM ) شود. حكم صادره عليه خانم كيلينچ واكنشهاي تندي را در عرصهء سياسي در پي داشته; چنانكه نخست وزير و وزراي دادگستري، امور خارجه و آموزش ملي در برابر حكم مذكور موضعي انتقادي گرفتهاند. حكومت را بايد منشا قدرت و اعمال مديريت دولت به حساب آورد. اگر چه در گذشته حكومت همواره عامل پيش برندهء برنامههاي دولت به حساب ميآمده، رژيمهاي دموكراتيك از سه قوهء مستقل تشكيل ميشوند. تفكيك قوا عاملي است براي كنترل قدرت سياسي و مقابله با زورگوييهاي خارج از چارچوب قانون. تامل در خصوص مباحث مطرح شده پيرامون استفادهء زنان از روسري در تركيه نشان ميدهد بخشي از اين مباحث روي محور تقابل قوا بنا شده است. در مقولهء استفادهء زنان از روسري، قوهء قضاييه و دولت هر دو قصد دارند در برابر اقتدارگرايي طرف مقابل ايستادگي كنند. دولت كنوني تركيه خارج از مسالهء رعايت آزاديهاي فردي، از جنبهء سياسي طرفدار استفاده از روسري به حساب ميآيد. دولت نه تنها مانعي بر سر راه استفاده از روسري در مكانهاي عمومي نميبيند، بلكه اغلب به دفاع از آن نيز ميپردازد. استفادهء قضات، معلمين، مهندسين، پزشكان، كارمندان و كاركنان بخشهاي خدماتي از روسري خللي در اقتدار سياسي «حزب عدالت و توسعه» ( AKP ) ايجاد نميكند; چرا كه جهان بيني حزب مذكور نيز به استفاده از روسري تاكيد كرده است. به خاطر علاقهء حزب عدالت و توسعه به استفادهء زنان از روسري، اين حزب نه تنها به حكم صادره عليه خانم كيلينچ اعتراض كرده، بلكه پيش از آن نيز همواره اعتراض خود را نسبت به احكام و پروندههاي مشابه اعلام كرده است. در مقابل، سازمان آموزش عالي تركيه و ستاد نيروهاي مسلح اين كشور كه از نظر حقوقي داراي استقلال نسبي از قوهء قضاييه هستند، با در نظر گرفتن روسري به عنوان يك نماد سياسي، به كاربردن آن را در مكانهاي عمومي مغاير با بنيانهاي لاييسيته ميدانند. دادگاه قانون اساسي و دادگاه كاركنان دولت نيز درست بر اساس همين بينش اقدام به صدور حكم عليه زنان محجبه ميكنند.
دقت دربارهء مباحث مطرح شده پيرامون مقولهء روسري، وجود شكاف بين ديدگاههاي دولت و قوهء قضاييه تركيه را به خوبي نشان ميدهد. بحث فوق نه صرفائ يك بحث سادهء حقوقي، كه در عين حال بخشي است از يك مناقشهء سياسي سابقه دار. منشا شكاف موجود را بايد در برداشتهاي مخالفي جستوجو كرد كه از عبارت «جهموري دموكراتيك، لاييك» صورت ميگيرد. مدافعان استفاده از پوشش اسلامي در مكانهاي عمومي، عنصر «لاييك بودن» را در ساختار «جمهوري تركيه» به مفهوم «آزادي مذهبي» تلقي كرده و معتقدند اين عنصر مدافع حضور قواعد ديني در همهء عرصههاي زندگي است. اما درست عكس اين برداشت، مخالفان حضور نمادها و قواعد ديني در عرصههاي عمومي استدلال ديگري را مطرح ميكنند، اين عده عقيده دارند «عنصر لاييك بودن» در ساختار «جمهوري تركيه» به معناي جدايي امور ديني از امور دولتي به كار رفته و به همين علت قواعد و نمادهاي ديني اجازهء حضور در ساختار دولتي را ندارند. مدافعان اين دو تفسير مخالف، از روز تاسيس جمهوري تركيه تا به امروز همواره در برابر يكديگر صف آرايي كرده اند. هر يك از دو طرف نيز نه براي رسيدن به دموكراسي و آزادي، كه براي تحقق اهداف سياسي خود تلاش ميكند. در واقع مسالهء هدف - وسيله، همچنان مسالهء اصلي است.
نوشته: فكرت بيلا / مليت
ترجمه: آيدين فرنگي/ این ترجمه روز هفده اسفند در ویژه نامه زنان روزنامه سرمایه منتشر شده بود.
افزايش احتمال وقوع جنگ داخلى در عراق، فراتر از تبعات اقتصادى آن، به عنوان بستر يك زلزله سياسى و اجتماعى در منطقه خاورميانه سبب نگرانى شده است. در شرايطى كه دو طيف شيعه و سنى با كشتار متقابل يكديگر طليعه جنگ داخلى را در افق عراق نمايان مى سازند، منطقه كردنشين شمال عراق نيز از تمايل خود براى اعلام استقلال پرده برداشته... ادامه ترجمه ام در روزنامه شرق
هر وقت مسالهء وابستگي تركيه به گاز طبيعي روسيه مطرح ميشود، عدهاي با يادآوري وجود منابع گاز طبيعي در تركمنستان، به قصد محكوم كردن دولت تركيه، پرسش تكراري خود را براي چندمين بار مطرح ميكنند: «چرا گاز ارزانتر تركمنستان را نميخريم؟» اگر اين افراد بياطلاع زحمت مراجعه به نقشهء جغرافيايي منطقه را به خودشان هموار كنند، خواهند ديد كه نهتنها تركيه با تركمنستان همسايه نيست، بلكه بين اين دو، كشور پهناوري به نام ايران نيز قرار دارد. اما مدعيان، بيتوجه به غيرممكن بودن خريد گاز از تركمنستان همچنان به انتقاد خود ادامه ميدهند. براي خريدن گاز طبيعي تركمنستان، تركيه دو راه پيش رو دارد، خط انتقال گاز يا بايد از خاك ايران بگذرد يا از زير درياي خزر و البته هيچ يك از اين دو خط لوله نيز وجود خارجي ندارد. برقراري خط لولهء گاز تركمنستان - تركيه از طريق ايران با توجه به شرايط كنوني غيرممكن ميباشد. آنچه امكان دارد احداث خط لولهاي است كه ابتدا از كف درياي خزر گذشته و بعد از جمهوريهاي آذربايجان و گرجستان وارد خاك تركيه شود. اگرچه صحبت كردن دربارهء ايدهء دوم كار سادهاي به نظر ميرسد، طرح مذكور در واقع پروژهء پيچيده و مناقشهبرانگيزي است كه پيشتر نام «ترانس خزر» را به خود گرفته. تحقق اين پروژه بستگي مستقيم به تعيين رژيم حقوقي درياي خزر دارد. بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 كه به هم خوردن رژيم حقوقي خزر را نيز در پي داشت، تاكنون ملاقاتها و كنفرانسهاي بسياري براي تعيين رژيم حقوقي جديد خزر تشكيل شده، اما كشورهاي پيرامون خزر تا امروز به هيچ توافق رسمياي در اين خصوص دست نيافتهاند. البته به نظر من بعد از اين نيز حل مسالهء رژيم حقوقي خزر احتمال اندكي دارد.
مسالهء تعيين رژيم حقوقي درياي خزر منجر به تشكيل دو جبهه شده است. در يك طرف روسيه، آذربايجان و قزاقستان قرار گرفته و در طرف ديگر ايران و تركمنستان. اكنون اعضاي جبههء نخست رفتهرفته به سياستي واحد دست يافته و به توافق رسيدهاند. اين سه كشور با مبنا قرار دادن منابع موجود در بستر دريا، خواستار تقسيم خزر براساس منابع بستر دريا هستند. از طرف ديگر ايران كه خواستار تقسيم دريا به صورت مساوي بين پنج كشور ساحلي است، مخالفت قطعي خود را با طرح روسيه، آذربايجان و قزاقستان اعلام كرده است. براساس طرح ايران، هر يك از كشورهاي ساحلي خزر، 20 درصد از آبهاي اين دريا سهم خواهند برد، اما در صورت تقسيم دريا براساس منابع بستري، سهم ايران به 12 تا 13 درصد كاهش خواهد يافت. تركمنستان نيز سالهاست كه تزي مشابه تز ايران ارايه كرده و خواستار تقسيم دريا به صورت مساوي است. به خاطر اين شرايط رسيدن به توافقي مشترك پيرامون رژيم حقوقي درياي خزر احتمال بسيار اندكي دارد و از همين رو احداث خط لولهء ترانس خزر نيز اكنون رنگ واقعيت به خود نگرفته است. البته تا وقتي هم كه در خصوص مسالهء رژيم حقوقي درياي خزر توافقنامهاي رسمي به امضاي پنج كشور ساحلي نرسد، هيچ كس ريسك احداث خط لوله و سرمايهگذاري در اين پروژه را نخواهد پذيرفت.
نوشته: فکرت ارتان/ زمان
ترجمه: آیدین فرنگی/ این ترجمه امروز در روزنامه سرمایه منتشر شده بود
چند سال قبل كه به دعوت يك شركت به برزيل سفر كرده بودم، در «ريو» مهمان شبكهء تلويزيوني Globo شدم. شبكه Globo شاخه تلويزيوني بزرگترين گروه رسانهاي برزيل به حساب ميآيد. گويندهء ماهر بخش اصلي اخبار Globo بعد از آنكه موسسهشان را به من معرفي كرد، سر صحبت را كشيد به «سريالهاي برزيلي»اي كه شبكه Globo اقدام به پخش آنها ميكند. سريالهاي تلويزيوني در برزيل دهها ميليون بيننده دارد و مديران Globo از تاثير عميق اين سريالها بر روي مردم مطلع هستند. آنها با آگاهي از اين تاثير اقدام به قرار دادن پيامهاي تربيتي، اخلاقي و آموزشي در سريالهايشان ميكنند. به عنوان مثال در يكي از سريالها قهرمانان مجموعه پيش از مرگ، خون خود را اهدا ميكردند و در سريالي ديگر قهرمان مجموعه با رد پيشنهاد مصرف مواد مخدر، لزوم دوري از چنين موادي را به جوانان تلقين ميكرد. چند سريال هم با هدف آگاهسازي مردم نسبت به بيماري ايدز ساخته شده بود. گويندهء اخبار با غروري كه قصد پنهان كردنش را نيز نداشت، گفت: «بررسيهاي صورت گرفته تاثير عميق پيامهاي موجود در سريالهاي شبكهء Globo را نشان داده است...»
در عصر رسانه، فيلمها وسيلهء خوبي براي اقناع مخاطب به حساب ميآيند. در دنياي كنوني بازيگران معروف نقش مدل رفتاري را براي نسل جوان ايفا ميكنند. در فيلمهاي آمريكايي نيز پيامهاي پنهان و قدرتمندي نهفته است. پس از مشخص شدن مضرات سيگار، در فيلمهايهاليوود همواره نقشهاي منفي اقدام به كشيدن سيگار كردهاند; البته وجود استثنا امري طبيعي است. در تعداد قابل توجهي از فيلمهاي آمريكايي سياه پوستها در موقعيتي برتر به تصوير كشيده شدهاند; چنانكه در اين نوع فيلمها افراد سفيدپوست در مجموعهاي به مديريت يك سياهپوست به انجام كار ميپردازند. البته در زندگي واقعي، سياهپوستها كمتر در چنان موقعيتهاي مهمي قرار ميگيرند. هدف سازندگان فيلمهايي كه سياهپوستها را در موقعيتي عالي نشان ميدهند، ارتقاي حس اعتماد به نفس سياهان آمريكايي و كمك به افزايش حس احترام سفيدپوستها نسبت به سياهان اين كشور بوده است.اما آيا افكارسازي سريالهاي تلويزيوني در همهء كشورهاي جهان به اين صورت انجام ميگيرد؟ ميتوانم بگويم كه در تركيه وضعيت متفاوتي حاكم است. ما هر شب در چندين شبكهء تلويزيوني سريالهايي را ميبينيم كه در آنها قهرمان فيلم پس از اعمال خشونت عليه همسرش، سيگاري ميگيراند و بعد سيگار، پشت سيگار... . اكنون با وجود توجه بسياري از كشورهاي جهان به مقولهء افكارسازي توسط سريالهاي تلويزيوني، شبكههاي تلويزيوني تركيه همچنان سريالهايي در ستايش داشمشتيگري و گردن كلفتي پخش ميكنند.
نوشته: متین منیر
ترجمه: آیدین فرنگی/ این ترجمه امروز در روزنامه سرمایه چاپ شده بود.
هفته گذشته اس.ام.اسی به این مضمون به دستم رسید که در طول این مدت منتظر فرصت بودم تا متن آنرا در وبلاگ بگذارم. شاید حالا بعد از یک هفته ناراحت کننده فرصت مناسبی باشد برای یک تفنن ساده:
"جیرجیرک عاشق خرس شد، جیرجیرک به خرس گفت: بیا با هم صحبت کنیم. خرس گفت: وقت خواب زمستانیه. خرس خوابید، اما نمیدونست عمر جیرجیرک فقط سه روزه..."
من از زندگی جیرجیرکها چیزی نمیدونم، اما فکر هم نمیکنم که کوتاهی زندگی جیرجیرکها حرف غلطی باشه. در هر حال اگه در مورد زندگی جیرجیرک چیزی میدونین بنویسین. از متن کوتاه اس.ام.اس بالا میشود تعابیر متعددی کرد. من بر حسب ذهن سیاسی خودم رفتم سروقت مسایل سیاسی و اصلاحات و ... . حالا هر کی یه برداشتی داره. در هر صورت متن کوتاه خوبی بود. ممنونم آقای ...
+ چند سال پیش در یک کتابفروشی کتابی دیدم با نام "دزدی هنر است". اگر چه تابحال آن کتاب را نخواندهام، نام کتاب هرگز از ذهنم فراموش نشده. بارها در سطح نشریههای محلی شاهد دزدی همکارانم بودهام. دزدی از مطالب دیگران و دزدی از مطالب سایتها. راستی این اینترنت چه سفره گسترده و بیمنتی است! نه تنها با "کپی ـ پیست" کردن مطالب اینترنتی ممکن است روزنامهنگار بشوی، بلکه امکان دارد در سطح شاعر و مترجم و داستاننویس نیز اسمی درکنی. این از یک
++ اگر چه اینترنت را فضای مجازی نام میدهند، مواردی ضروری باید به هنگام درج مطالب در سایتها رعایت شود. یکی از مهمترین این مسایل، مساله تاریخ و زمان انتشار مطلب است. وجود این امکان در یک سایت راه را بر سوتفاهمهای احتمالی در مورد سرقتهای آتی خواهد بست. نبود این امکان نیز در صورت بروز سرقت، امکان اظهار نظر سریع را از منتقد سلب میکند. اکنون برخی سایتهای ما ــ هرچند معروف ــ دارای این امکان نیستند. ضروری است سایتهای جدی نسبت به قرار دادن این سیستم در سایت خود هر چه سریعتر اقدام کنند. این از دو
+++ ما در نوشتهها و ترجمههامان دغدغههای خود را پی میگیریم. دغدههایی که محصول شرایط زندگی، تجارب و باورهای ما است. در عرصه ترجمه ــ همانند میدان نگارش ــ افراد سراغ متنهایی میروند که محتوای آن متن در دنیای دغدغههاشان جا بگیرد. مساله تایید یا تکذیب محتوا مطرح نیست؛ بلکه موضوع سر دغدغه است. این از سه
++++ دیروز صبح به برخی نویسندگان و سایتهای ادبی ایمیلهایی رسید از یک خانم ایرانی مقیم خارج از کشور، که مدعی بود ترجمههایش توسط یکی از مترجمین جوان ساکن ایران سرقت شده. آن خانم در متن ایمیلش لینک مطالب این آقا و لینک مطالب خودش را برای مقایسه خوانندگان قرار داده بود. یکی از این ایمیلها هم بدست من رسید. البته برخی سایتها و وبلاگها نیز اقدام به بازانتشار نامه مذکور کردهاند. این نامه از دو جنبه میتوانست برای من دارای اهمیت باشد: یک اینکه صحبت از ترجمه بود و من نیز لاجرم در این حیطه کار میکنم. دو اینکه مترجم جوانی که خانم مترجم مدعی سارق بودن ایشان هستند، همشهری من است و لااقل هر هفته یکبار چشممان به چشم هم میافتد. به سراغ لینکها رفتم. لینک مطالب همشهری من مشکلی نداشت، اما بسیاری از لینکهای مورد نظر خانم مترجم فیلتر شده بود. از آنجا که من حوصله فیلتر شکستن ندارم، فقط به خواندن لینکهای آزاد اکتفا کردم. یعنی موفق به قیاس سطر به سطر سه متن شدم. حکمی که در همین مرحله میشود صادر کرد این است که بیتردید سرقتی روی داده. سرقتی محض. البته سر اینکه سارق کیست، میتوان بحث کرد. این هم از چهار
+++++ مترجم جوان ترجمه مقالهای را از "مارگریت آتوود" منتشر کرده با عنوان "نوشتار زنانه و زمینههای بروز آن". خانم مترجم مدعی است که مقدمه این مقاله که به معرفی آتوود اختصاص دارد، ترجمه اوست و مترجم جوان آن را سرقت کرده. من متن هر دو را قیاس کردم. متن مترجم ساکن ایران در سایت "دوات" منتشر شده و متن خانم مترجم در سایت سازمانی که وی از فعلان آن به شمار میآید. هر دو متن یکی است. دقت کنید که منظورم از یکی، یعنی نبود هیچ تفاوت در ساختار جملهها. یعنی مشابهت کامل کلمهها و البته با تفاوتی در رسم الخط. متن دوات تاریخ انتشار نداشت و متن خانم مترجم در ۹ بهمن امسال منتشر شده بود. / نمونه دوم مربوط است به ترجمه سه شعر از "فدریکو گارسیا لورکا" که مترجم جوان آنها را در سایت "صحنهها" منتشر کرده و خانم مترجم آنها را در تاریخ چهار بهمن ۱۳۸۴ در نشریه خودشان. متاسفانه مطلب منتشر شده در سایت صحنهها نیز، مثل دیگر مطالب این سایت، بدون تاریخ منتشر شده بود. من به عنوان یک خواننده هر دو متن را قیاس کردم و دیدم هر دو عینا یکی هستند؛ بیهیچ تفاوتی// متن سوم به یک گفتار کوتاه در مورد "برتولت برشت" و یک شعر از او مربوط میشود. باز هم متن مترجم جوان در سایت "صحنهها" و بدون تاریخ منتشر شده و متن خانم مترجم در سایت خودشان در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۴ انتشار یافته. تعیین تقدم یا تاخر این ترجمهها به یکدیگر با این سطح از اطلاعات ممکن نیست. اما بر اساس آنچه از وبلاگ مترجم جوان فهمیده میشود، تفاوت زمانی چندانی با هم ندارند. حداکثر چند روز. این از پنج
++++++ بدون باز شدن بقیه لینکها و قیاس جزءنگرانه آنها امکان اظهارنظر قطعی در این مورد ممکن نیست. اما فعلا میتوان از چند زاویه به موضوع نگاه کرد: آیا ممکن است خانم مترجم که مترجم جوان را متهم به دزدی میکند، خود سارق ادبی باشد؟ بر اساس آنچه از مطالب این خانم فهمیده میشود و بر اساس موقعیت ایشان بین چند وبلاگی که اقدام به گذاشتن پیام در وبلاگ مترجم جوان کردهاند، خانم مترجم از موقعیتی تثبیت شده برخوردار است، حال آنکه مترجم جوان ما نه تنها دارای چنین موقعیتی نیست و مبتدی است بلکه تسلط چندانی نیز به زبان انگلیسی ندارد. آیا ممکن است یک مترجم باسابقه اقدام به سرقت از آثار یک مترجم تازه کار کند؟ اگر خانم مترجم یک سارق بوده باشد، چرا فقط اقدام به سرقت ترجمههای مترجم جوان کرده؟ آیا مترجمین جوان دیگری نیز هستند که آثارشان مورد تطاول این خانم قرار گرفته باشد؟ چیزی در این مورد منتشر نشده است. اگر خانم مترجم باسابقه اقدام به دزدی آثار مترجم جوان کرده، پس چرا دست خود را به طرف آثار دیگران دراز نکرده؟ در حالیکه بنابر ادعای خانم مترجم، مترجم جوان علاوه بر آثار وی از آثار دو مترجم دیگر نزدیک به آن گروه نیز سرقت کرده است. البته تا باز شدن آن لینکها نمیتوان اظهارنظر قطعی کرد ولی این نکته هم هست که ادعای خانم در موادی که برای من قابل دسترس بود، از منظر مشابهت مطلق کاملا صحیح از آب درآمده. مترجم جوان ما چند ماه است که ترجمه را به صورت جدی شروع کرده، آیا ممکن است آثارش از طرف باتجربهها سرقت شود؟ چرا این خانم مشابه ادعایش را در مورد دیگران مطرح نکرده؟ این هم شش.
+++++++ مترجم جوان را از نزدیک بارها دیدهام و حرف زدهایم. از وقتی شعر را تازه شروع کرده بود، او را می شناسم. در سال ۸۰ چیزهایی مینوشت که کپی مستقیم عبارتهای شعری خانم فرخزاد بود. عین همان ترکیبها را در نوشتههایش مینشاند. بعد جهت پنهان کردن غیبت تفکر در شعرهایش به پیچیده سازیهای دروغین زبانی روی آورد. در کارنامه ادبیاش چیزی چاپ نشده جز جزوهای نازک از شعرهایش برای جلسه نقد ادبی حوزه هنری در سال ۸۳. همان موقع سبکی از شعر را اختراع کرد و حتی برای سبک خودش اقدام به نوشتن مانیفست نیز کرد. وی سبک شعری ایجاد شده توسط خودش را "شعر فایبرگلاس" نام نهاده بود و در یک نشریه محلی نیز درباره مانیفست آن مطلب مینوشت. در فصل انتخابات خواست سیاست پیشه کند که دراینباره پیشتر نوشته بودم. چند ماهی هم هست که عرصه ترجمه را با شدت آغاز کرده بود که فعلا کار به اینجا کشیده. من منتظر باز شدن و بررسی دیگر آثار میمانم.
متن کامل نامه خانم مترجم را در اینجا بخوانید.
لینکهایی را در مورد "بهرام اردبیلی" جمع کردهام و امروز به قصد ادای احترامی مجازی همه آنها را در این پست قرار میدهم. انجام این کار وظیفه کوچکی است که به عنوان یک همشهری از دستم برمیآید. در ضمن امروز هفتهنامه محلی "صبح سبلان" اردبیل نیز بیشتر مطالب صفحه فرهنگی خود را به بازانتشار مطالب و اخبار مربوط به بهرام اردبیلی اختصاص داده بود که با توجه به فضای حاکم بر نشریات محلی اردبیل، عملی احترام آمیز به شمار میآید. از مخاطبان احتمالی میخواهم اگر لینک مطلبی دیگر را در مورد اردبیلی سراغ دارند، از قرار دادن نشانی آن در دریچه پیامها دریغ نکنند. باقی لینکها نیز به این پست اضافه خواهد شد.
اردبیلی هم رفت / یادداشت داریوش اسدی کیارس در روزنامه شرق
بهرام اردبیلی شاعر گروه "شعر دیگر" درگذشت/ خبرگزاری ایلنا
بهرام اردبیلی به خاک سپرده شد/ خبرگزاری فارس
هادی محیط: تخیل و تصویرسازی بهرام اردبیلی منحصر به فرد بود/ خبرگزاری ایلنا
چند شعر از بهرام اردبیلی/ مجله شعر در هنر نویسش
چند قطعه شعر از بهرام اردبیلی/ وبلاگ آوانگارد
الامان! جوخه ماشه را نچکان/ هنوز اندکی شب است/ چند شعر از بهرام اردبیلی در وبلاگ کافه کلمه
باشد که روزی این شهر هم لیاقت داشته باشد... / وبلاگ یادداشتهایی برای مخاطب احتمالی
برخی مواقع خواستهام دریچه پیامهای وبلاگ را ببندم. دلیل این امر اعتراضی نمادین و البته مسخره بوده به عملکرد خیلیها در مدیریت و استفاده و سواستفاده از دریچه پیامهای وبلاگ. اگر چه من هرگز به چنان ورطهای نغلطیدهام، در فضای آلوده برخی وبلاگها چیزهایی دیدهام که لازم است به اندازه یک پست هم که شده خودم را به کوری و بیسوادی نزنم. البته یادآور میشوم تابحال خوشبختانه نشانههای جدیای از این آلودگی را در وبلاگهای همکاران روزنامهنگارم ندیدهام. بحث را به موضوع هزاران وبلاگ بیمحتوای ناشناس هم نمیکشم که هر اتفاقی ممکن است در فضای آنها روی بدهد. آنچه دلم را و فکرم را به درد میآورد، شیوع این فضای نکبتبار در وبلاگهایی است که صاحبان آنها دستی در هنر و ادبیات دارند. حالا یا شعر یا تیاتر یا نقد یا داستان یا ... . اولا گویا وبلاگ برای این دوستان محلی است که میتوانند به بودن خود باور بیاورند. یعنی تقریبا وجودی وابسته به فضای وبلاگشان مییابند. فضایی کوچک که دستی گشاده در آن دارند و درست همین گشادگی دستشان است که پرده از نیازها و شخصیتشان بر میدارد. وبلاگهای ادبی و هنریای را دیدهام که صاحبانشان برای خودشان با اسامی مستعار و ناشناس پیام تشکر گذاشتهاند. کسانی را دیدهام که بدون اسم در وبلاگ رقبای هنری خودشان فحش نوشتهاند و اتهام زدهاند. در واقع "یک رهگذر"ها و "یک خواننده"ها و "یک منتقد"ها و ... کسانی نیستند جز آشنایان صاحب وبلاگ که خود را در پس بیهویتی فضای مجازی پنهان میکنند. استاد صاحب وبلاگ هم بیکار نمینشیند و در پاسخ ده تا "یک دوست" و "یک همکار" و ... ردیف میکند و تاییدیههایی برای خودش مینویسد. راستی! هموطنان هنرمندی که به چنین گندی دچار شدهاید! فکر کردهاید که چقدر آدم بدبختی هستید؟ در شرایطی که نه داستانتان خوانده میشود و نه شعرتان و نه نمایشتان تماشا میشود، به جای پیدا کردن منشا بیماری و تلاش برای درمان آن، بیماری تازهای را میآفرینید که منشا آن چیزی نیست جز ذهن حقیر خودتان. همچنانکه گاه هنر ابزاری میشود برای بروز ابتذال شخصیتی خالق اثر، رسانهها نیز از چنین قابلیتی برخوردار هستند. وقتی صاحب ذهنی مبتذل مالک رسانهای شخصی و محدود میشود، چنان ازخودبیخود نواهای مستانه سرمیدهد که گویا به مطرحترین هنرمند جهان بدل شده. گاه فکر میکنم شاید اگر این دوستان اختیاری در امور فرهنگی به دست بیاورند، اولین کارشان برگزاری بزرگداشت و مراسم سخنرانی برای خودشان بشود. من همیشه از مدیران فرهنگی شهرم بد گفتهام و برای این بدگویی دلایل مستندی هم داشتهام، اما وقتی عمق ابتذال را در برخی هنرمندان شهرم میبینم، ابتذال و ارتجاع حاکم بر نهادهای فرهنگی را اندکی به فراموشی میسپارم! راستی پاسخی برای چرایی اعمالتان ردیف کردهاید؟ توجیحی؟ دروغی؟ چیزی؟ با این کارها به چیزهایی میرسید؟ با فحش نوشتن با اسامی غلط در وبلاگهای رقبایتان چه فخری در عرصه هنر کسب میکنید؟
به نظر من باید قبل از شروع کار فرهنگی، هنری یا روزنامهنگاری به یک سوال در قلب خودمان پاسخ داده باشیم: «دنبال چه چیزی هستیم...». فکر میکنم گند کار وقتی درمیآید که شخص بخواهد پاسخ این سوال را با صدای بلند بدهد! چرا که چیزی نخواهد گفت جز: ... برای مردم و برای فرهنگ و برای وطن و برای انسانیت و ... .پس پاسخ پرسش را به آرامی به قلب خودمان بدهیم...
سكونت دو دهيار از جمع كل سه دهيار زن استان اردبيل در بخش فيروز شهرستان كوثر براي من به قدري جالب بود كه خود را ناگزير از نوشتن چنين تيتر و ليدي ديدم. البته اميدوارم بعد از خواندن جملهء پيشين جذابيت ليد و تيتر در ذهنتان تقليل نيافته باشد.
تاسيس واحدهاي متعدد دانشگاهي و آموزش عالي در اردبيل و ساير شهرهاي استان سبب شده تا در همهء روستاهاي پرخانوار منطقهء يك يا دو دختر فارغالتحصيل مقطع كارشناسي سكونت داشته باشد. فارغالتحصيلان دانشگاهي ساكن روستاها علاوه بر كمك به ارتقاي سطح نگرش و فرهنگ روستاييان، در راه دستيابي به حداقلهاي زندگي سالم نيز تلاش ميكنند. در سرزميني كه در طول تاريخ آن زنان از شان انساني چنداني برخوردار نبودهاند، اكنون دختراني جوان قصد نوسازي محيط خود را دارند.
«ثريا اماني»، 26 ساله، كارشناس زبان و ادبيات فارسي نخستين زني است كه در استان اردبيل به عنوان دهيار انتخاب شده. دهيار روستاي «فيروزآباد» بخش فيروز ميگويد: «بعد از صدور مجوز تاسيس دهياري در روستاي ما، شوراي روستا از داوطلبين خواست تا در صورت بومي بودن و داشتن مدرك تحصيلي ديپلم براي كسب اين مسووليت كانديدا شوند. در روستاي ما هم تعداد كانديداها بيش از ده نفر بود. متاسفانه شورا در نخستين دور بررسي خود با اين استدلال كه خانمها نميتوانند از عهدهء كارهاي دهياري بربيايند، نام كانديداهاي زن را خط زد. ما هم اعتراض خودمان را به بخشداري منطقه اعلام كرديم. بخشدار فيروز هم كه داراي نگاهي انسانمدار و تساويطلبانه است، رفتار تبعيضآميز شورا را نپذيرفت و با دليل اعضاي شورا را قانع كرد تا دارندهء بالاترين مدرك تحصيلي در روستا به عنوان دهيار برگزيده شود.«
دومين دهيار زن استان اردبيل نيز 26 ساله است و كارشناس زبان و ادبيات فارسي. «رويا اسمعيلي» دهيار روستاي «كمق» بخش فيروز درخصوص نحوهء انتخاب شدنش به عنوان دهيار ميگويد: «وقتي از وجود مسووليت دهياري باخبر شدم، تمايلم براي كسب اين سمت را ابتدا با خانوادهام در ميان گذاشتم و بعد آمادگيام را به عنوان كانديدا به شوراي روستا اعلام كردم. در ابتدا هم اگرچه اين كار من با مخالفت اعضا و رييس شورا مواجه شد، ولي سرانجام توانستم با تلاش خودم ثابت كنم كه زن هم ميتواند مثل مرد به عنوان يك مدير در جامعه ظاهر شود.«
پايين بودن تعداد تحصيلكردهها و حاكميت باورهايي كه براي زن شاني انساني معادل مرد قايل نيست، سبب شده تا اغلب روستاييان ميانسال و بهخصوص ريش سفيدهاي ده، ديدگاه منفياي درخصوص فعاليتهاي اجتماعي زنان داشته باشند. صاحبان اين نگاه نيز اگرچه تا چندي پيش با قطعيتي تام انجام فعاليتهاي اجتماعي و عمراني توسط زنان را نفي ميكردند، به گفتهء اماني، دهيار روستاي فيروزآباد، كارهاي انجام يافته توسط وي انعطاف ناپذيري اوليهء موجود در روستايشان را اندكي نرم كرده است: «در محيط روستا همچنان به زن به چشم موجودي ضعيف و ناقص نگاه ميشود. به عقيدهء آنها زن بايد در چارچوب ديوارهاي خانه اسير باشد... در ابتدا علاوه بر شگفتزدگي در برابر كارهاي من، نسبت به فعاليتهايم اعتراض هم ميكردند; ولي حالا بعد از گذشت زمان و مشاهدهء نتيجهء كارهاي صورت گرفته، كم كم دارند متقاعد ميشوند كه زن نيز ميتواند فعاليت اجتماعي داشته باشد.»
علاوه بر موانع فكري و فرهنگياي كه در همهء لايههاي اجتماعي ريشه دوانده و نيز موانع قانوني موجود، ذهنيت برخي مديران هم نقش مهمي در سركوب تواناييهاي زنان دارد. اگر امروز دو دهيار از جمع سه دهيار زن استان اردبيل ساكن بخش فيروز هستند، نبايدنسبت به تأثيرگذاري عملكرد مديريت بخشداري اين منطقه بيتوجه بود. اماني ميگويد:«مديران منطقه تعامل و همكاري خوبي با ما دارند و بهخصوص بخشدار فيروز كه هيچ وقت از راهنمايي و كمك دريغ نكرده است«.
اسمعيلي، دهيار روستاي كمق نيز تفكر علمي مديران منطقه را عامل مهمي در نفي ديدگاههاي مردسالارانه دانسته و ميافزايد:«سطح برخورد مديران منطقه و بهخصوص بخشداري فيروز به گونهاي بوده كه من جنسيتم را به عنوان مانعي در راه اجراي برنامههايم نديدهام«.
بازگشت جوانان تحصيلكرده به روستاهاي زادگاهشان، احداث راههاي ارتباطي، برقكشي و در نتيجه راهيابي رسانهء تلويزيون به روستاها، زندگي روستايي را دستخوش تغييرات متعددي كرده. دهيار روستاي كمق برنامههاي خود را چنين شرح ميدهد:«من يك سري ايدههاي مدرن در ذهن دارم. براي تحقق اين اهداف بايد سطح آگاهي در محيط روستا بالا برود. احداث خانههاي مسكوني با مصالح جديد و محكم، نظافت و رسيدگي به بهداشت روستا و انجام كشاورزي و دامپروري با شيوههاي نو جزو هدفهاي من است». دهيار روستاي فيروزآباد نيز ميگويد: «دهيار در روستا به منزلهء شهردار يك شهر است. برنامهء من ايجاد محيطي بهتر، ساماندهي و تنظيف معابر، ايجاد امكانات تفريحي و آموزشي و جلب مشاركت مردم براي اجراي طرحهاي عمراني متناسب با فضاي روستا است. ما موفق شديم كه در عرض دو ماه با خودياري اهالي پاركي به مساحت يك هكتار را براي بازي و تفريح كودكان درست كنيم. ايجاد سيستم جمعآوري و دفن روزانهء زباله نيز كار ديگري است كه در اين مدت موفق به انجام آن شدهايم. البته كمبود اعتبار مهمترين مشكلي است كه در راه عملياتي شدن برنامههايمان در پيش رو داريم...«
دهياران جوان روستاهاي فيروزآباد و كمق با باور به تواناييهاي خود و لزوم بهبود شرايط زيستي در روستا، تلاشي دو چندان از خود نشان ميدهند; چرا كه علاوه بر مسالهء تحقق برنامههايشان، آن دو بايد از شان انساني و تواناييهاي مديريتي و اجرايي زنان نيز دفاع كنند. اكنون حتي در صورت مخالفت مراكز رسمي نيز جواناني تحصيل كرده و آشنا با زندگي نو، كمر به نوسازي محيط پيرامون خود بستهاند. معيارهاي قديمي در حال فروپاشي است و ارتقاي سطح بينش عمومي، واقعيتي غير قابل انكار. ما هم بايد آماده باشيم كه كم كم با تعريفي جديد به برخي روستاها نگاه كنيم; چرا كه روند تحولات تعريفهاي الگو شده ما را به زودي از اعتبار ساقط خواهد كرد.
گزارشم امروز در صفحه زنان روزنامه سرمایه چاپ شده بود
مخام گیج میزند آبجی! دستمو بگیر...
اخذ تصميم مبني بر كاهش مصرف نفت در ايالات متحده توسط يك تاجر قديمي اين ماده سوختي، نكته قابل توجهي است... نكته قابل تامل ديگر اين است كه رييس جمهور اهل تگزاس در خصوص وابستگي مردم آمريكا به نفت از تعبير «ضعف و گرفتاري» استفاده كرده است... بله، جورج دبليو بوش كه پيشتر به تجارت نفت مشغول بود، اكنون قصد دارد علاوه بر تغيير عادت مصرف نفت در ايالات متحده، به هدف مهمتر خود نيز دست يابد: رهايي آمريكا از وابستگي به نفت خاورميانه. بوش براي اخذ اين تصميم دلايل روشني دارد: بهاي رو به افزايش نفت بار مالي سنگيني بر بودجه ايالات متحده تحميل ميكند; حدود 250 ميليون اتومبيل در جادههاي آمريكا در حال رفت و آمد هستند و مصرف روزانه نفت در اين كشور به 20 ميليون بشكه رسيده است. علاوه بر سنگيني بودجه مصرفي براي تهيه سوخت، واشنگتن با مشكل ديگري نيز روبهروست: بخش اعظم نفت مورد نياز آمريكا از كشورهاي نفت خيز خاورميانه خريداري ميشود و خاورميانه در حال حاضر بيثباتترين منطقه جهان به حساب ميآيد; منطقهاي كه حتي امكان پيشگويي در مورد آينده آن هم وجود ندارد. به همين دليل بوش در سخنراني خود خطاب به ملت آمريكا گفت: «ما به ضعفمان در عرصه نفت خاتمه خواهيم داد. يعني سعي داريم با توسعه منابع جديد انرژي، اين منابع را جايگزين نفت كنيم. تا سال 2025 حجم نفت وارداتي ما از خاورميانه تا 75 درصد كاهش خواهد يافت.»
آيا خواسته بوش محقق ميشود؟ بايد منتظر ماند. در هر حال حرفهاي او بحث داغي را در آمريكا و ساير كشورهاي جهان ايجاد كرده است. برخي آمريكاييها ميگويند: «بوش حرف خوبي ميزند، اما گفتههاي او چيزي بيش از يك رويا نيست; چرا كه آمريكاييها به دليل شرايط زندگيشان به نفت احتياج دارند.»
همچنين به عقيده بعضي از كارشناسان، توسعه انرژيهاي جايگزين نمي تواند به صورت بنيادي سبب كاهش مصرف نفت شود. اما فارغ از همه اين مواضع انتقادي، ارايه چنين ديدگاهي از جانب بوش داراي اهميت است. حتي كاهش محدود وابستگي ايالات متحده به نفت، از لحاظ مالي با رقمي كلان معادل خواهد شد و از همين رو اظهارات اخير بوش برخي دولتهاي منطقه خاورميانه را خوش نيامده است. به عنوان مثال ميتوانم از مواضع انتقادي سفيركبير عربستان سعودي در واشنگتن نام ببرم. نبايد فراموش كرد كه در صورت تحقق ايده بوش، اميرنشينها و حكومتهاي پادشاهي عرب - كه ثروت خود را مديون فروش نفت هستند - نيز با شرايط جديدي روبهرو خواهند شد.اگر سياست جديد انرژي جورج بوش در عالم واقع رنگ تحقق به خود بگيرد، نه فقط در ايالات متحده كه در سراسر جهان نيز شرايط بسياري تغيير خواهد يافت. بوش در سخنراني خود سرنخهايي در خصوص منابع جانشين ارايه كرد. وي همچنين از تخصيص بودجههاي كلان براي جستوجو و توسعه منابع نوين انرژي خبر داد. كارشناسان آمريكايي معتقدند در سالهاي آينده ايالات متحده به سمت سوختهاي «بيو» حركت خواهد كرد. تحقيقاتي كه روي «اتانول سلولزي» به دست آمده از گياهان صورت گرفته نيز به نتايج خوبي رسيده است. اكنون علاوه بر انرژي هستهاي، آمريكاييها حركت به سمت بهرهگيري از ساير منابع طبيعي مثل زغال سنگ، آب، آفتاب و باد را هم شروع كردهاند. آيا سرانجام آمريكا از نفت خاورميانه بينياز خواهد شد؟ براي گرفتن پاسخ پرسشمان بايد صبر كنيم.
نوشته: سامی کهن/ ملیت
ترجمه: آیدین فرنگی/ این ترجمه امروز در روزنامه سرمایه منتشر شده بود.
اگرچه برنامه هستهاي ايران با برخي نقدهاي منفي جامعه جهاني روبهرو شده، اين وضعيت مانعي بر سر راه همكاريهاي مشترك شركتهاي آلماني با ايران پديد نياورده است. ايران بزرگترين بازار صادرات آلمان در منطقه به حساب ميآيد. البته شركتهاي آلماني فعال در ايران مايل به ثبت شدن فعاليتشان نيستند.
رييس اتاق بازرگاني آلمان - ايران، Michael Tockuss از توافقنامه تجاري دوطرفهاي خبر ميدهد كه سه سال پيش بين دو كشور به امضا رسيده و براساس آن امكان سرمايهگذاري و فعاليت شركتهاي آلماني در ايران فراهم شده.
توافقنامه مذكور به شركتهاي آلماني اجازه ميدهد سودي كه در ايران به دست ميآورند را بدون هيچ مشكلي به كشور خودشان انتقال دهند. در طول اين سه سال شركتهاي آلماني بزرگي در ايران به كار پرداختهاند.
رييس اتاق بازرگاني آلمان - ايران ميگويد: «در عرصه جذب سرمايهگذاريهاي خارجي ما شريك درجه يك براي ايران به حساب ميآييم. ارزش مالي همكاريهاي ما به ميلياردها دلار ميرسد. شركتهاي ساختماني بزرگي مثل Lurgi ، Krup-Uhde و DSD اجراي پروژههاي چند ميليارد دلارياي را در ايران بر عهده گرفتهاند.»
اگرچه فعاليت عملي شركتهاي آلماني در ايران ماهيتي آشكار دارد، شركتهاي آلماني به دليل مواضع اخير ايران مايل به دادن بار تبليغاتي به اين همكاريها نيستند. به عنوان مثال در سايت اينترنتي اتاق بازرگاني آلمان - تركيه، لينكي كه به معرفي شركتهاي فعال آلماني در ايران اختصاص يافته، به حالت غيرفعال درآمده است. شركتهاي آلماني در ايران بيشتر در زمينهء ساختمانسازي و پتروشيمي فعاليت ميكنند، اما Michael Tockuss از محدود نبودن فعاليت شركتهاي آلماني به دو حيطهء مذكور نيز سخن ميگويد: «كمي پيش از اين Daimler Crysler وارد بازار ايران شده. مونتاژ ردهء E مرسدس نيز به زودي آغاز خواهد شد. فولكس واگن هم به همين ترتيب در ايران حضور دارد. سومين عرصه مهم همكاري ما با ايران صنايع خودروسازي است. حجم صادرات صنايع خودروسازي آلمان به ايران سالانه حدود يك ميليارد يورو تخمين زده ميشود. كانادا و هندوستان بازارهاي مهمي براي خودروسازي آلمان به حساب ميآيند، اما اهميت بازار ايران براي ما بيش از بازار هند و كاناداست.»
اكنون ايران بزرگترين بازار براي صادرات صنايع آلمان در منطقهء خاورميانه به حساب ميآيد. البته درست برخلاف اين وضعيت ايران هيچ نقش مهمي در بازار آلمان ايفا نميكند. صادرات ايران به آلمان به دو كالاي پسته و قالي محدود مانده و حتي در زمينهء نفت نيز كه آلمان كشوري واردكننده به حساب ميآيد، كمتر از يك درصد نفت مورد نياز اين كشور از ايران خريداري ميشود.
شركتهاي آلماني از همكاريبا ايران رضايت بالايي دارند، اما تهديدهاي دولت آمريكا امكان يك سرمايهگذاري كامل را از آنها سلب كرده است. به عنوان مثال شركتهاي آلمانياي نظير BASF و زيمنس به محض اتمام پروژههاي خود و دريافت مبلغ قرارداد، هرچه سريعتر نسبت به ترك خاك ايران اقدام ميكنند; چرا كه اگر شركتي بخواهد بيش از 20 ميليون دلار در ايران سرمايهگذاري كند، به ناچار بايد بين همكاري با ايالات متحده يا ايران دست به گزينش بزند. شركت Thyssen-Krupp جزو شركتهايي است كه مفهوم فشارهاي ايالات متحده را به خوبي تجربه كرده است. شركت مذكور كه در دههء 70 يك شركت ورشكسته به حساب ميآمد، موفق شد با فروش 25 درصد سهام خود به ايرانيها همچنان سرپا بماند. اما
Thyssen-Krupp سال گذشته ديگر نتوانست به مقاومت در برابر فشار آمريكاييها ادامه بدهد و با حذف عضو هيات مديرهء ايراني خود، سهم ايرانيها را نيز از 25 درصد به پنج درصد تقليل داد.
منبع: دويچهوله
ترجمه: آيدين فرنگي/این ترجمه امروز در روزنامه سرمایه منتشر شده است.
عدهاي عمر روزنامههاي كاغذي را كمتر از 50 سال پيشبيني كردهاند. دلايل اين افراد نيز مشخص است. آنها عقيده دارند دنياي الكترونيك با رشد سريع و پيوسته خود خوانندههاي روزنامههاي سنتي را جذب ميكند و از طرف ديگر وسايل ارتباط جمعي جديدي كه از رسانه تلويزيون هم سبقت گرفتهاند، بنيان اقتصادي روزنامهها را مورد تهديد قرار داده است. اكنون نسل جوان اوقات فراغت خود را نه با روزنامه كه با چيزهايي ديگر پر ميكند.
توليد روزنامههاي كاغذي عملي فيزيكي است و در عصر الكترونيك بايد اين روزنامهها را در رده دايناسورها به حساب آورد، اما بي انصافي است اگر نگوييم روزنامههاي كاغذي دايناسورهاي مقاوميهستند. در طول قرن بيستم هرگاه تكنولوژي نويني در عرصه وسايل ارتباط جمعي پديد آمده، اعلاميههاي فوت جديدي نيز براي روزنامههاي چاپي منتشر شده است; اما نه راديو، نه نمابر و نه تلويزيون نتوانستهاند به اعلاميههاي فوت منتشر شده جامه واقعيت بپوشانند.
اكنون پس از گذشت پنج سال از بحران اقتصادي سال 2001 تركيه، هيچ نشانهاي از تاثيرهاي اين بحران ديده نميشود. تيراژ بالا و آگهيهاي فراوان نيز سبب بهبود وضعيت روزنامههاي تركيه شده است. در طول چند سال اخير اتفاق مهم ديگري نيز در روزنامههاي تركيه به وقوع پيوسته و اين اتفاق عبور روزنامههاي تركيه از مرحله توزيع كالاي رايگان همراه روزنامه است. توزيع كالاهاي رايگان همراه روزنامه روزگاري مثل يك بيماري فجيع دامنگير روزنامههاي تركيه شده بود. در دهههاي 1980 و 1990 كه اين بيماري خون روزنامههاي تركيه را ميمكيد، عدهاي خطاب به روزنامهها ميگفتند: «توزيع كالاهاي رايگان همراه روزنامهها را قطع كنيد تا ببينيم فروش روزنامهها چقدر است.» درحال حاضر با وجود قطع توزيع كالاهاي همراه رايگان، فروش روزنامهها دچار كاهش نشده و خريداران فقط به خاطر محتواي روزنامهها اقدام به تهيهء آنها ميكنند.
اگرچه مدتها بود روزنامههاي تركيه به دليل سرعت انتشار، پيشرو بودن در عرصه خبررساني را به شبكههاي تلويزيوني واگذار كرده بودند، در ماههاي اخير روزنامهها موفق شدهاند با خبرسازيهاي ويژه موقعيت گذشته خود را بازسازي كنند. اكنون روزنامههاي تركيه بحثهاي فراگيري را در سطح كشور ايجاد ميكنند. روزنامههايي كه سالها در زمينه ارايه كالاهاي رايگان با يكديگر رقابت ميكردند، امروز وارد رقابت بر سر خبرسازي و سرعت انتقال خبر شدهاند. البته نبايد از نظر دور داشت كه برنامههاي خبري شبكههاي تلويزيوني تركيه نيز در باتلاق خبرهاي عامهپسند گرفتار شده است. با وجود همهء اين حرفها اگر از من بپرسند كه «آيا روزنامههاي كاغذي كفن خود را پوساندهاند؟» پاسخ «نه» را با قاطعيت بر زبان نخواهم آورد; چرا كه مشكل روزنامههاي سنتي مشكل بنياديني است: تحولات تكنولوژيك لحظه به لحظه از كاركرد روزنامه نگاري كلاسيك ميكاهد و در چنين وضعيتي مديران روزنامهها چارهاي ندارند جز جستوجوي روشهايي جديد براي تطبيق با شرايط نو و ارايه طرحهايي اساسي به قصد ادامه بقاي روزنامهشان.
نوشته: هالوک شاهین/ رادیکال
ترجمه: آیدین فرنگی/ این ترجمه امروز در روزنامه سرمایه منتشر شده بود