> پرونده روزنامه اعتماد برای شهرام شیدایی
> پایکوبی و ترانهخوانی، از سنتهای جشن یلدا
> قناری در معدن/ برای شهرام شیدایی
> «اندیشیدن»؛ شعری از ویسواوا شیمبورسکا
در عصر ما تلویزیون را میتوان مهمترین وسیله ارتباط با توده مردم دانست. وسیلهای که فرصت درک جهانهای نادیده و ناشنیده را برای افراد فراهم میکند. تلویزیون بیتردید در کنار کارکرد اطلاعرسانی خود، به عنوان جعبهای جادویی وظیفه سرگرم کردن بینندگانش را هم عهدهدار است. تا اینجای کار فکر میکنم همه چیز طبیعی به نظر برسد، اما تلویزیون وجهه دیگری هم دارد: جنبه تجاری شبکهها. شبکههای تلویزیونی برای تامین مخارج خود اقدام به پخش آگهی در بین برنامههایشان میکنند. در این کار هم ایرادی دیده نمیشود. اما مشکل اینجاست که از فرط پخش آگهیهای تبلیغاتی، دیگر برنامهای برای تماشا کردن باقی نمیماند. در گذشته بینندگان تلویزیون به تعقیب ستارههای فیلمها و سریالها میپرداختند، اما حالا چارهای جز پیگیری ستارههای تبلیغات ندارند.
مواقعی که بفهمم کسی مرا فریب داده و به خدمت گرفته، احساس بدی پیدا میکنم. موقع تماشای برنامههای تلویزیونی نیز معمولا حالتی مشابه این حس به من دست می دهد. در حساسترین بخش هر برنامه – اگر ده دقیقه نیز از آغاز برنامه نگذشته باشد – پیامهای بازرگانی وارد میدان میشوند. حتی گاه پس از پخش اسامی بازیگران فیلم و پیش از شروع ماجرا، تیزرهای تبلیغاتی شروع به رژه رفتن میکنند. انتظار کشیدن در چنین مواقعی عملی طبیعی است و بیننده در همان حین که تبلیغات تجاری را نگاه میکند، ممکن است از ذهنش بگذر: «آه. من هم باید از این وسیله یکی بخرم...» و این درست همان نقطهای است که احساس میکنم گول خوردهام. موقع پخش پیامهای بازرگانی آرم شبکهها محو میشود و بعد از پایان یافتن آگهیها دوباره آرم در گوشه ای از صفحه تلویزیون خودنمایی می کند. فیلم هم که شروع بشود، قطع ناگهانی فیلم در قسمتی حساس و پخش دوباره تیزرهای تبلیغاتی، لذت تماشای فیلم را از ذهن بیننده زدوده و او را از حس تماشای فیلم خارج میکند.
بخش مهمی از وقت بینندگان تلویزیون صرف دیدن پیامهای بازرگانی میشود. به بچهها دقت کنید؛ آنها متن تیزرهای تبلیغاتی را هم ازبر کردهاند. حکومتها و صاحبان بزرگ سرمایه نیز با استفاده از همین تبلیغات به اهداف خود میرسند. این وضعیت را با تفاوتهایی اندک، در همه کشورهای جهان میتوان دید. در سالهای دهه 1990، مردم در ایالات متحده با علاقه پای برنامههای تبلیغاتی تلویزیونیای مینشستند که خرید سهام شرکتها را از بورس به شهروندان توصیه میکرد. در اثر همین آگهیها، گفتگو پیرامون نحوه خرید سهام به بحث روز مردم آمریکا بدل شد. آنها از لزوم سرمایهگذاری حرف میزدند و هر روز پس از شنیدن حکایت مربوط به ثروتمند شدن میلیاردرهای آمریکایی از تلویزیون، به حال آنها غبطه میخوردند. پخش این برنامهها سبب شد که کاخ سفید بتواند سیاستهای اقتصادی خود را در جامعه پیاده کند.
گرفتن آگهی برای ادامه کار شبکههای تلویزیونی ضروری است و این یک حق قانونی نیز به شمار میآید. اما هیچ کس نباید در راه استفاده از حق و آزادی خود، به حق و آزادی دیگران بیاحترامی بکند. گرفتن آگهی و پخش آن حق شبکههای تلویزونی در سراسر دنیاست، اما استفاده از این حق نباید به قیمت آزار بینندگان تلویزیون تمام شود؛ چرا که اکنون تلویزیون مهم ترین سرگرمی ملت هاست.
منبع: رادیکال
ترجمه: آیدین فرنگی
