> تور بینالمللی دوچرخهسواری آذربایجان، قدیمیترین تورنمنت خاورمیانه لغو شد
> «شمع روشن» یعنی که قلب ما میتپد
> همه تفنگهای عالم شرمگین نگاه تو هستند!
> اگه موقع رفتن به «فیس بوک» مشکل دارید حتما کلیک کنید
+ چند سال پیش در یک کتابفروشی کتابی دیدم با نام "دزدی هنر است". اگر چه تابحال آن کتاب را نخواندهام، نام کتاب هرگز از ذهنم فراموش نشده. بارها در سطح نشریههای محلی شاهد دزدی همکارانم بودهام. دزدی از مطالب دیگران و دزدی از مطالب سایتها. راستی این اینترنت چه سفره گسترده و بیمنتی است! نه تنها با "کپی ـ پیست" کردن مطالب اینترنتی ممکن است روزنامهنگار بشوی، بلکه امکان دارد در سطح شاعر و مترجم و داستاننویس نیز اسمی درکنی. این از یک
++ اگر چه اینترنت را فضای مجازی نام میدهند، مواردی ضروری باید به هنگام درج مطالب در سایتها رعایت شود. یکی از مهمترین این مسایل، مساله تاریخ و زمان انتشار مطلب است. وجود این امکان در یک سایت راه را بر سوتفاهمهای احتمالی در مورد سرقتهای آتی خواهد بست. نبود این امکان نیز در صورت بروز سرقت، امکان اظهار نظر سریع را از منتقد سلب میکند. اکنون برخی سایتهای ما ــ هرچند معروف ــ دارای این امکان نیستند. ضروری است سایتهای جدی نسبت به قرار دادن این سیستم در سایت خود هر چه سریعتر اقدام کنند. این از دو
+++ ما در نوشتهها و ترجمههامان دغدغههای خود را پی میگیریم. دغدههایی که محصول شرایط زندگی، تجارب و باورهای ما است. در عرصه ترجمه ــ همانند میدان نگارش ــ افراد سراغ متنهایی میروند که محتوای آن متن در دنیای دغدغههاشان جا بگیرد. مساله تایید یا تکذیب محتوا مطرح نیست؛ بلکه موضوع سر دغدغه است. این از سه
++++ دیروز صبح به برخی نویسندگان و سایتهای ادبی ایمیلهایی رسید از یک خانم ایرانی مقیم خارج از کشور، که مدعی بود ترجمههایش توسط یکی از مترجمین جوان ساکن ایران سرقت شده. آن خانم در متن ایمیلش لینک مطالب این آقا و لینک مطالب خودش را برای مقایسه خوانندگان قرار داده بود. یکی از این ایمیلها هم بدست من رسید. البته برخی سایتها و وبلاگها نیز اقدام به بازانتشار نامه مذکور کردهاند. این نامه از دو جنبه میتوانست برای من دارای اهمیت باشد: یک اینکه صحبت از ترجمه بود و من نیز لاجرم در این حیطه کار میکنم. دو اینکه مترجم جوانی که خانم مترجم مدعی سارق بودن ایشان هستند، همشهری من است و لااقل هر هفته یکبار چشممان به چشم هم میافتد. به سراغ لینکها رفتم. لینک مطالب همشهری من مشکلی نداشت، اما بسیاری از لینکهای مورد نظر خانم مترجم فیلتر شده بود. از آنجا که من حوصله فیلتر شکستن ندارم، فقط به خواندن لینکهای آزاد اکتفا کردم. یعنی موفق به قیاس سطر به سطر سه متن شدم. حکمی که در همین مرحله میشود صادر کرد این است که بیتردید سرقتی روی داده. سرقتی محض. البته سر اینکه سارق کیست، میتوان بحث کرد. این هم از چهار
+++++ مترجم جوان ترجمه مقالهای را از "مارگریت آتوود" منتشر کرده با عنوان "نوشتار زنانه و زمینههای بروز آن". خانم مترجم مدعی است که مقدمه این مقاله که به معرفی آتوود اختصاص دارد، ترجمه اوست و مترجم جوان آن را سرقت کرده. من متن هر دو را قیاس کردم. متن مترجم ساکن ایران در سایت "دوات" منتشر شده و متن خانم مترجم در سایت سازمانی که وی از فعلان آن به شمار میآید. هر دو متن یکی است. دقت کنید که منظورم از یکی، یعنی نبود هیچ تفاوت در ساختار جملهها. یعنی مشابهت کامل کلمهها و البته با تفاوتی در رسم الخط. متن دوات تاریخ انتشار نداشت و متن خانم مترجم در ۹ بهمن امسال منتشر شده بود. / نمونه دوم مربوط است به ترجمه سه شعر از "فدریکو گارسیا لورکا" که مترجم جوان آنها را در سایت "صحنهها" منتشر کرده و خانم مترجم آنها را در تاریخ چهار بهمن ۱۳۸۴ در نشریه خودشان. متاسفانه مطلب منتشر شده در سایت صحنهها نیز، مثل دیگر مطالب این سایت، بدون تاریخ منتشر شده بود. من به عنوان یک خواننده هر دو متن را قیاس کردم و دیدم هر دو عینا یکی هستند؛ بیهیچ تفاوتی// متن سوم به یک گفتار کوتاه در مورد "برتولت برشت" و یک شعر از او مربوط میشود. باز هم متن مترجم جوان در سایت "صحنهها" و بدون تاریخ منتشر شده و متن خانم مترجم در سایت خودشان در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۸۴ انتشار یافته. تعیین تقدم یا تاخر این ترجمهها به یکدیگر با این سطح از اطلاعات ممکن نیست. اما بر اساس آنچه از وبلاگ مترجم جوان فهمیده میشود، تفاوت زمانی چندانی با هم ندارند. حداکثر چند روز. این از پنج
++++++ بدون باز شدن بقیه لینکها و قیاس جزءنگرانه آنها امکان اظهارنظر قطعی در این مورد ممکن نیست. اما فعلا میتوان از چند زاویه به موضوع نگاه کرد: آیا ممکن است خانم مترجم که مترجم جوان را متهم به دزدی میکند، خود سارق ادبی باشد؟ بر اساس آنچه از مطالب این خانم فهمیده میشود و بر اساس موقعیت ایشان بین چند وبلاگی که اقدام به گذاشتن پیام در وبلاگ مترجم جوان کردهاند، خانم مترجم از موقعیتی تثبیت شده برخوردار است، حال آنکه مترجم جوان ما نه تنها دارای چنین موقعیتی نیست و مبتدی است بلکه تسلط چندانی نیز به زبان انگلیسی ندارد. آیا ممکن است یک مترجم باسابقه اقدام به سرقت از آثار یک مترجم تازه کار کند؟ اگر خانم مترجم یک سارق بوده باشد، چرا فقط اقدام به سرقت ترجمههای مترجم جوان کرده؟ آیا مترجمین جوان دیگری نیز هستند که آثارشان مورد تطاول این خانم قرار گرفته باشد؟ چیزی در این مورد منتشر نشده است. اگر خانم مترجم باسابقه اقدام به دزدی آثار مترجم جوان کرده، پس چرا دست خود را به طرف آثار دیگران دراز نکرده؟ در حالیکه بنابر ادعای خانم مترجم، مترجم جوان علاوه بر آثار وی از آثار دو مترجم دیگر نزدیک به آن گروه نیز سرقت کرده است. البته تا باز شدن آن لینکها نمیتوان اظهارنظر قطعی کرد ولی این نکته هم هست که ادعای خانم در موادی که برای من قابل دسترس بود، از منظر مشابهت مطلق کاملا صحیح از آب درآمده. مترجم جوان ما چند ماه است که ترجمه را به صورت جدی شروع کرده، آیا ممکن است آثارش از طرف باتجربهها سرقت شود؟ چرا این خانم مشابه ادعایش را در مورد دیگران مطرح نکرده؟ این هم شش.
+++++++ مترجم جوان را از نزدیک بارها دیدهام و حرف زدهایم. از وقتی شعر را تازه شروع کرده بود، او را می شناسم. در سال ۸۰ چیزهایی مینوشت که کپی مستقیم عبارتهای شعری خانم فرخزاد بود. عین همان ترکیبها را در نوشتههایش مینشاند. بعد جهت پنهان کردن غیبت تفکر در شعرهایش به پیچیده سازیهای دروغین زبانی روی آورد. در کارنامه ادبیاش چیزی چاپ نشده جز جزوهای نازک از شعرهایش برای جلسه نقد ادبی حوزه هنری در سال ۸۳. همان موقع سبکی از شعر را اختراع کرد و حتی برای سبک خودش اقدام به نوشتن مانیفست نیز کرد. وی سبک شعری ایجاد شده توسط خودش را "شعر فایبرگلاس" نام نهاده بود و در یک نشریه محلی نیز درباره مانیفست آن مطلب مینوشت. در فصل انتخابات خواست سیاست پیشه کند که دراینباره پیشتر نوشته بودم. چند ماهی هم هست که عرصه ترجمه را با شدت آغاز کرده بود که فعلا کار به اینجا کشیده. من منتظر باز شدن و بررسی دیگر آثار میمانم.
متن کامل نامه خانم مترجم را در اینجا بخوانید.

