پیوندهای روزانه
> آخرین عکس احمد شاملو بیست روز پیش از مرگ> جفت پوچ!/ یادداشتی درباره جدال مضحک مایلی کهن و دایی
> دو شعر از زیبگنیف هربرت، شاعر لهستانی، به ترجمهی مارک اسموژینسکی
> عباس پشمی، اوباشی تحت امر ظل السلطان(عکس تاریخی)
> وقتی بازیکنان زن از خبر حذف میشوند!
شنبه نهم تیر 1386
ترس داشتند، شرم داشتند، دلهره داشتند
به یکدیگر که سلام دادند، شرم روی صورت شان بود. آرام نشستند روی نیمکت بلوار کنار خیابان. زیر چشمی به هم نگاه کردند؛ تبسم روی لب هاشان بود و خجالت روی صورت شان. با فاصله نشسته بودند. ترس داشتند، شرم داشتند، دلهره داشتند. با هم حرف زدند، با دلهره تبسم کردند، با ترس خندیدند و با شرم شوخی کردند. ساعتی بعد، نزدیک تر نشسته بودند که دست هاشان ذره ذره به هم نزدیک شد. چهره هاشان از شرم و دوستی داغ شده بود که دست همدیگر را گرفتند. گرمای دست ها در یکدیگر رخنه می کرد و خون دویده بود روی صورت شان و قلب شان زیباترین ضربان های خود را می زد ... که نور قرمز چراغ گردان روی دست هاشان رقصید.
نوشته
شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 2:0 | لینک
|
