تبليغاتX
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
ردپاهایی که محو خواهد شد

ترس داشتند، شرم داشتند، دلهره داشتند
          به یکدیگر که سلام دادند، شرم روی صورت شان بود. آرام نشستند روی نیمکت بلوار کنار خیابان. زیر چشمی به هم نگاه کردند؛ تبسم روی لب هاشان بود و خجالت روی صورت شان. با فاصله نشسته بودند. ترس داشتند، شرم داشتند، دلهره داشتند. با هم حرف زدند، با دلهره تبسم کردند، با ترس خندیدند و با شرم شوخی کردند. ساعتی بعد، نزدیک تر نشسته بودند که دست هاشان ذره ذره به هم نزدیک شد. چهره هاشان از شرم و دوستی داغ شده بود که دست همدیگر را گرفتند. گرمای دست ها در یکدیگر رخنه می کرد و خون دویده بود روی صورت شان و قلب شان زیباترین ضربان های خود را می زد ... که نور قرمز چراغ گردان روی دست هاشان رقصید.

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 2:0 | لینک  |