> پرونده روزنامه اعتماد برای شهرام شیدایی
> پایکوبی و ترانهخوانی، از سنتهای جشن یلدا
> قناری در معدن/ برای شهرام شیدایی
> «اندیشیدن»؛ شعری از ویسواوا شیمبورسکا
یادداشتی درباره مطلبی پیرامون شعرهای صالح عطایی
در شماره اردبیهشت ۱۳۸۷ نشریه دانشجویی «بیرلیک»(مجله دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی به زبان ترکی آذری) یادداشتی با تیتر منفی «نهدن داها دئینمهدین؟»(چرا دیگر نتوانستی بگویی؟) درباره شعرهای «صالح عطایی» به چاپ رسیده بود. متن زیر را آقای آیدین مسنن در نقد مطلب نشریه بیرلیک نوشته و برای انتشار در اختیار این وبلاگ قرار دادهاند.
در تاریخ شنبه سوم اسفند۸۷ یک نسخه از شماره اردیبهشت ۱۳۸۷ «بیرلیک»(نشریه دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی) توسط مدیر آن نشریه در اختیار بنده قرار گرفت. مطالبی که در زیر میخوانید نقدی است بر نوشتهای که در آن نشریه توسط شخصی به نام « بولود مرادی» بر آثار «صالح عطایی» نوشته شده؛ علاوهبراین جوابی است بر کلیه نقدهایی که در آن مقاله از آنها یاد شده. با تمام اصراری که به وارد نشدن به این بحثها در خود حس میکردم این بار علاقهمند شدهام به نوشتن نقدی بر نوشتههای به ظاهر نقد این سالها:
۱- صالح عطایی نویسنده متنی است که بیگمان آن را میتوان از جدیترین کارهایی برشمرد که در ادبیات آذری نوشته شده. از شعر او گرفته تا رمان و داستانهای کوتاهش را میتوان در زمره آثار مدرن ادبیات ایران بررسی کرد. در این سالها نقدی که در خور یک اثر خوب نوشته شود را درباره آثار عطایی ندیدیم؛ نقدی که جدای از منفی یا مثبت بودنش بتواند سازنده یک فضای گفتگو در مورد آثار هنری در زبانی(منظورم آذری است) بشود که متون ادبی مدرن و رمانهایش در ایران به اندازه انگشتان یک دست هم نرسیده است. شاید اگر صالح را نمیشناختم زودتر از اینها اقدام به نوشتن این نقد میکردم. ولی منتظر بازخورد جامعه هنری ترک زبان به آثار او بودم. شاید میخواستم آینده ادبی خودم را نیز در چنین وضعیتی محکی زده باشم. شاید هم از وارد شدن به میدان حاشیهپردازیها و دستهبندیهای معمول میترسیدم، ولی آنچه برایم در همه این سالها مهم بوده این که صالح عطایی به یک دلیل بسیار مهم در زمره کسانی بود که در هم نسلان من رغبت نوشتن و خواندن ادبیات به زمان مادری را افزون کرد: ماهیت سرکش و آوانگارد آثار او که با وجهه مدرن نوشتههایش اشتیاق نفس کشیدن در این ادبیات را برایمان بیشتر کرد. شاید این نقد در تاثیر هراسی نوشته شد، هراسی که با وجود افکار مرتجع حضرات، بیگمان چون تقدیر و سرنوشتی از این دست در انتظار همه مان خواهد بود.
۲- سخت است نوشتن در جامعهای که منقد دانشگاهی آن هنوز تفاوت زبان ادبی را با ناموس و عرق ملی نمیداند و سخت است نوشتن، چه برای صالح عطایی و چه برای دیگر دوستانی که همه این سالها نوشتهاند، البته نه برای پاسخ به عقدههای نژادی-زبانی خود. نوشتهاند، نه در جهت روانرنجوری شیفتگی نژادی. نوشتهاند، نه برای عرض اندام در برابر زبان مسلط. نوشتهاند، نه برای اینکه به زبان مادری خود تسلط داشتهاند. نوشته اند، نه در موازات بلاهت شیزوفرن تغییر مرزها. سخت است واقعا سخت است که خود را به این همه کثافات مفتخر نکنی و رسانه ای هم داشته باشی. ادبیات ترکی در این همه سال با تخطئه و توطئه ای همراه است. سانسور از جانب کسانی که هنوز همانجایی ایستادهاند که ۷۰سال پیش پدران معنویشان ایستاده بودند. از جانب شکستخوردگان فرهنگی که ادبیات، تنها نقطه امن دگرآزاری ایدئولوژیکشان شده است. چطور میشود با کتابسازی و آنتولوژی اسمی(بخوانید کشکول) فرهنگسازی کرد؟ حتما با جایزههای ادبیای که دست کمی از خیمهشببازیهایی ندارد که صاحبانشان نیز جزئی از یک خیمهشببازی بزرگترند؟! نوشتههایی که به بازتولید همان نسخه های ادبی از پیشآماده میپردازند و چون حیوان دستآموز خانگی جایزهشان را با چاپ کتابی از صاحبشان میگیرند و چون موشها هر سال در مقیاس وسیعی زاد و ولد میکنند و در مخیله تنگ اذهان پوسیده، عمرشان به خوانش کاملی هم نمیرسد. چه اسمها که در این کتابها و نشریات، حتی نامی از آنها برده نمیشود و آن هنگام که توان حذف نمییابند با دمدستیترین افکار به پیکار متنی میروند که نمیتوانند جز اغلاط چاپی و غلطهای انشایی چیزی از متنش درک کنند. نوشته آقای مرادی دروغی بزرگ در پس ظاهر آراسته خود دارد و من تمام سعی خود را برای نشان دادن آن خواهم کرد و این ممکن نخواهد بود به جز آنکه همراهیام کنی تو خواننده من:
(۱) !YOU!HYPOCRITE LECTEUR!-MON SEMBALABLE-MON FRERE
۳- هر نوشتهای که با قد و قواره نقد علمی پای در میدان نقد میگذارد و شروع به تجزیه و ترکیب معلومات ذهنی خود در مورد پدیدهای میکند و حکم کلی ارائه میدهد، بایستی سه شرط را در مورد حکم کلیاش داشته باشد. علم به قضیه یعنی باور صادق موجه. مثلا: «هر ایرانی آسیایی است» در منطق، حالت یک حکم کلی را به صورت «هر الف ب است» نشان میدهد و اما سه شرط: اول اینکه شخص نسبت به آن قضیه باور داشته باشد. فقدان باور به قضیه در حکم پذیرش نقیض آن است. دوم اینکه قضیه صادق باشد. اینکه «علی پرنده است» صدق ندارد و اعتقاد به آن جهل مرکب است. و در آخر اینکه شخص توجیه و دلیل خاصی نسبت به قضیه داشته باشد. اینکه شخصی حدس درستی درباره کسی بزند و اتفاقاً آن حدس درست از آب دربیاید چون دلیل و برهان موجهی نسبت به آن ندارد پس قضیه منتفی است. در نهایت هر حکمی دارای استدلال است. استدلال را اگر به یک ساختمان تشبیه کنیم این ساختمان علاوه بر اینکه مواد اولیه آن باید سالم و مرتبط و مناسب آن استدلال باشد(مثالا با پنبه نمیشود ساختمان ساخت) بایستی نقشه و اصول درستی را نیز دارا باشد. [۲]
«زبان ترکی آذری دارای زبان معیاریست. صالح عطایی در شعر و نثر خود از این زبان معیار تخطی کرده است یا آن را رعایت نکرده است یا منحرف شده است؛ پس صالح عطایی زبان نمیداند.» این استدلال در وحله اول به خاطر نادرستی مقدمات آن نامعتبر است و نتیجهاش نادرست.
نوسنده محترم با تمام توان خود بر این حماقت پافشاری میکنند که «ادبیات کورتاریجیدیر. اقلیت ادبیاتی بیر -بیزی-بیر توپلومو-قوروماق ایستهدییندن اوترو بیزدن یازیر و بیزجه دوشونور.» یعنی: «ادبیات نجاتدهنده است. ادبیات به خاطر نگاهبانی از ما و اجتماع، از ما مینویسد و مثل ما فکر میکند». میبینید که منتقد عالیقدر ما شاهکار میکند.(نقل به عین بدون شرح!) «اقلیت ادبیاتی نین ایچیندهکی هر شئی اجتماعی دیر» و و و..
به زعم ایشان صالح عطایی به خاطر به بلوغ نرسیدن زبان ترکی آذری از راه بدر شده و این یعنی بین صورت زبان به عنوان «حمال» و «بار» آن در نقش معنا معلق ایستاده و تعادلی ندارند(عین تعبیر منتقد بدون شرح!)
ادبیات مبتنی بر ارتباط است. وقتی نویسندهای مینویسد درون نظامی آشنا برای خوانندگان خود مینویسد. وقتی عطایی مینویسد به زبانی نوشته است که من نوعی بخوانم و با آن ارتباط برقرار کنم. چه کار بیهوده و عبثی میشود نوشتن به زبانی که تنها و تنها نویسنده از محتوای آن باخبر است. چنین چیزی امری محال و به دور از منطق است. زبان معیار یک زبان را گنجینه واژگان آن ملت میسازد و گنجینه واژگان یک قوم را تاریخ و ادبیات آن ملت؛ خویشاوندی او با ادبیات و زبانهای دیگر میسازد و این زبانی نیست جز زبانی که یک ملت با آن صحبت و بوسیله ٱن با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. به این زبان در زبانشناسی زبان هنجار و یا خودکار گفته میشود. نمیشود امکانات زبان منطقه خاصی را با استدلال اتحاد زبانی نادیده گرفت. به قول منتقد محترم هنوز این زبان در حال شکلگیری است. بلاهت بزرگی است که نسخهای برای آینده یک ملت بپیچی. پس با تمام این قضایا راه استدلال را بر خود میبندیم اگر به این نکته توجه نکنیم که خواننده ترک زبان ایرانی در نهایت میتواند با متن عطایی ارتباط برقرار کند؛ همانطور که خواننده فارسی زبان میتواند با آثار صادق چوبک و احمد محمود و دولت آبادی ارتباط برقرار کند.
زبانشناسان، زبان ادبی به خصوص شعر را در گذر از زبان هنجار و خودکار میدانند. نوعی قاعدهکاهی که انواع آن را میتوان در زبان ادبی پیدا کرد. «سوسور» در تبیین مسئله نقشهای زبانی خود از مثالی استفاده می کند که برای آشکار شدن هر چه بیشتر زبان خودکار در ارتباط با قاعدهکاهی زبان ادبی کمکمان میکند. سوسور بازی شطرنج را مثال میزند. در بازی شطرنج جنس مهرهها و یا شکلشان در روند بازی تاثیر نمیگذارد؛ تنها کافییست که در بازی بین مهرهها و شکلشان فرقی قائل شویم. اگر مهرهای نباشد میشود چیزی دیگر(مثلا فندک) را به جای آن قرار دهیم به شرطی که همان نقش مهره گم شده را برای آن در نظر بگیریم. حال اگر نقشی به جز نقش گفته شده برای مهره قائل شویم مثلا گل سرخی به جای آن قرار دهیم که ضمن آن علاقه خود را به طرف مقابل نشان دهیم همه اینها درون نظام شطرنج رخ میدهد و خللی بر بازی وارد نمیشود. اینجا برای توضیح زبان ادبی قضیه «خودکاری» و«برجستهسازی» را بیان میکنم که بر اثر آن زبان خودکار به زبان ادبی تبدیل میشود و قاعدهکاهی و قاعدهافزایی زیر مجموعهای از آن محسوب میشوند. در قاعدهکاهی شاعر با کاهیدن از قواعدی که در زبان خودکار به کار میروند شعر خود را پدید میآورد.[۳]
«لیچ»[۴] در شناسایی انواع قاعدهکاهی به قاعدهکاهی آوایی، نحوی، گویشی، زمانی، سبکی، نوشتاری، واژگانی و معنایی اشاره میکند که در اکثر این هنجارگریزیها گزینش از روی محور جانشینی انجام گرفته و در محور همنشینی قرار داده میشود.(اشاره به جایگزینی گل سرخ به جای مهره). آنچه در اینجا مورد توجه ماست قاعدهکاهی نحوی و گویشی است که در مورد مسئله مورد مناقشه تعیین کننده است. به اعتقاد لیچ شاعر میتواند با نادیده گرفتن قواعد نحوی حاکم بر زبان خودکار نیز به شعرآفرینی بپردازد و نیز میتواند ساختها یا واژگانی را از گویشی دیگر غیر از زبان هنجار وارد شعر کند؛ در این مورد نمونه وطنی آن نیما میباشد که واژگان متداول در گویش مازندرانی را در شعر خود استفاده کرده است. پیداست که لیچ پا را فراتر قرار داده است زیرا در شناخت ارزش و کارکرد هریک از این قاعدهکاهیها مرز مشخصی وجود ندارد؛ ولی میتوان با اشاره به نظر سوسور که هر یک از اینها باید درون نظام زبان رخ دهد و نیز توجه به اینکه هر یک از این قاعدهکاهیها باید حاوی معنای ضمنی برای شعر باشند مثالهای بسیاری را از شعر عطایی ذکر کرد.
عطایی در شعر خود دکلاماسیون طبیعی کلمات را به هم میزند و همه تلاش عطایی در بحث زبان ارائه امکانات زبانی به شعری است که از فرط تکرار به سطوح آمده. همه کار عطایی گذشتن از نورمهای گذشته و مسلط و رسیدن به نورم شخصی و فردی است. بله! شعر عطایی از همه آنچه من اعتیاد ذهن مفلوج میراثخوار مینامم تخطی کرده و درست از همین جاست که او از خیل سپاه شاعران معناگرای آذربایجانی متفاوت میشود. چندنحوی، چندشکلی و چندزبانی کردن زبان همه در کلیت شعر معنای خود را مییابد. همه ارجاع شعر عطایی به خود شعر است، نمیشود شعر را مثله کرد و از آن غلط دستوری گرفت. شعر را در بافت آن باید برسی کرد. منتقد محترم تمام مواضع خود را در باب شعر به صراحت بیان نکرده است، ولی میتوان با نتیجهگیری و نمونههای عرضه شده توسط او برای تشریح یک شعر مدرن، به این نتیجه رسید که هیچ درک روشنی از هنر مدرن و نیزعادتی به خواندن و فهم آن ندارد.
در اینجا درباره رابطه هنر و اجتماع صحبت و تعاریف نامشخص و پا در هوایی که منتقد محترم ارائه میکند را بررسی خواهم کرد. بیشک آنچه مهم است خودبسندگی و اتونومیک بودن هر اثر هنریست. مدرنیسم مخالف تحمیل فراروایتها به شعر است. شعر باید خارج از مرزهای اجتماع خود، فضا برای حرکت داشته باشد و در مسیر خود بر موضع هنری خود ایستادگی می کند. شعر راستین منطق درونی خود را داراست و ماهیت وجودش را فراتر از انتقال معنی و پیام و در تاثیر زیباشناختی مییابد. آنچه که از آن انتظار اتحاد ملت و زبان واحد دارید شعر نیست، رسانه رسمی است. اگر با مفهوم«موناد» «لایبنیتس» درصدد تبیین این موضوع برآییم اثر هنری، اجتماع و امور کلی را درون خود و از طریق جزئیات باز تولید میکند. بنا به تبیین «لایبنیتس» واقعیت از اجزای مستقلی به نام موناد تشکیل شده. مونادها چون بستههای کوچک دربسته راهی به بیرون ندارند و اجتماع و امر کلی نیز راهی به درون آن ندارد. هیچ ارتباطی در این میان وجود ندارد؛ بلکه کلیت امر عام و کلی توسط امور جزئی و خاص درون موناد(اثر) بازتولید میشود. هیچ چیز بیرونی به درون اثر نفوذ نمی کند؛ بلکه ساختار جهان بیرون اثر هنری به صورت غیرمستقیم درونی اثر میشود. من مثالی را میزنم که به نظرم در توضیح موناد و مسئله اثر هنری و جهان واقعی رساتر باشد. مونادها چون جعبه سیاه هواپیما عمل میکنند. ما از بطن واقعیت چیزی جز چند کلمه جزئی از یک اتفاق عظیم نمیدانیم. این همان اتفاق نیست بلکه جزئی است درون یک سقوط عظیم که در آخرین لحظات سقوط توسط خلبان بر زبان جاری شده است. این کلمات توان باز روایت این سقوط را در جهان بیرون ندارند جز لمحهای از یک سقوط و ثبت صدایی از دست رفته. از اینجا میتوانم نتیجه بگیرم با قوانین دنیای عرضه و تقاضا، منافع و مواضع، نمیشود سراغ شعر رفت. هرگونه انتظار از شعر با ذات مردد و گریزپای شعر منافات دارد.
به ندرت میتوانی حال مرا بفهمی
به ندرت میتوانم حال تو را بفهمم
فقط آنگاه که در لجن دیدار کنیم
میتوانیم بیدرنگ حال یکدیگر را دریابیم[۵]
نمیدانم منتقد محترم با ارائه مقولهای به نام «ادبیات اقلیت» درصدد بیان چه چیزیست؟ ولی بارها دیدهایم نویسندههای عقبمانده وطنی با ارائه چنین تقسیمهایی و کوچک کردن دایره عظیم و گسترده ادبیات، سعی داشتهاند خود را درون دایره کوچک نادانی تثبیت کرده و در مرکز این دایره کوچکتر قرار بگیرند. ادبیات مرز نمیشناسد. اگر با به پیش کشیدن «ادبیات اقلیت» سعی در استفاده از نظریات جامعهشناختی و تحلیل وضعیت موجود بودید، فرق میکرد. آنگاه در سطح دیگری وارد گفتگو با شما میشدم؛ ولی فقط به ارائه سطحی این مسئله پرداختهاید؛ که تنها و تنها مسئلهای که به ذهن خطور میکرد همان توهم رقابت و سبقت برای تثبیت نام و اولین شدن در حوزه تاریخ ادبیات آذری بود.
و در آخر: نوشته مورد بحث پارادوکس بزرگی در لایههای زیرین خود دارد. نویسنده دائما در پارادوکسی خندهآور گفتههای خود را تکذیب میکند. جناب منتقد در خلال حرفهایشان از انتظام زبانی و ادبیات و محکوم کردن عطایی به سبب فاصله گرفتن از زبان خودکار مینویسند؛ در حالی که در سطرهای پیشین نوشته خود از فاصله گرفتن زبان شعر از زبان عادی و حادثه زبانی بحث میکنند.
بولود مرادی عزیز یک حکم کلی را بی هیچ استدلال واضح و روشنی بیان میکند که اگر کمی در موضع خود تامل میکرد شاید دچار این خبط نمیشد. به گفته ایشان صالح عطایی و بسیاری دیگر «فارسی فکر میکنند و ترکی مینویسند». همان طور که گفتیم ارجاع شعر مدرن به خود زبان است. شاعر مدرن «در» تاکید میکنم «در» زبان خود میاندیشد.(همان که خودتان فرمودید: دیل دونیانین خالیقی دیر و همان زبان خانه ماست هایدگر مرحوم). صالح عطایی مثل خیل شاعران مورد اشاره آنجناب از پدر و مادری ترک زاده شده در یک شهر ترکزبان بزرگ شده با دوستان خود ترکی حرف میزده و حتی وقتی عاشق میشده به ترکی ترانه میخوانده و اگر زمانی فارسی مینوشته، بودهاند افرادی مثل آنجناب که متهم کنند که «ترکی فکر کرده و فارسی نوشته». اما صالح عطایی ادبیات خلق کرده و درست با زبانی که هنوز بین مردم اینجا زنده و باقی است. اصلاً اگر چنان ادعایی هم صحت داشته باشد، او شعر خود را دوباره در چنین زبانی نوشته است. فرض کنیم که او اصلن ترجمه کرده است[۶]. در کدام زبان سراغ دارید که چنین بده بستانی رخ نداده باشد؟! مگردر زبان انگلیسی، عربی، فارسی رخ نداده؟! زبان در مرکز همه این التقاطها قرار دارد و ادبیات خود را بالاتر از این مییابد که وارد مناقشه در این موضوع بشود. اصلا برویم سراغ دروغ بزرگ منتقد: میخواهم بدانم در متنی که نوشتهاید به چه زبانی فکر میکردید!؟ «بیزجه هر دیلین اینسانا بیر باشقا شخصیت قازانماسی یونونده، بویوک تاثیری واردیر» همان «هر زبان برای انسان از جهت به دست آوردن شخصیتی دیگر تاثیر زیادی دارد» نیست؟! باور کنید اگر بخواهم برایتان مثال بیاورم باید کل متن را ضمیمه این نوشته میکردم. به ما بگویید اکثر آن ارجاع ها، آن اصطلاحات انگلیسی از کدام منبع بودند؟ مگر میشود به زبان خودمان باشد؟ آن جملات طولانی شبه متفکرانه آنجناب و اطلاعات به ظاهر علمی آن حضرت همه به زبان ترکی آذری اندیشیده شده بودند!؟ میشود همه آن گفتهها را علیه خودتان استفاده کرد. شما از همان ابتدا تحصیل نظریه ادبی را به زبان آذری کردهاید!؟ این یک دروغ بزگ است جناب مرادی؛ دروغی خندهدار؛ مضحک و بودار.
[۲] -منطق سنگ محک تفکر و استدلال است-رجوع شود به درسهای اولیه منطق استاد خندان
[۳] -در این مورد مراجعه کنید به کتب سوسور و تالیفات دکتر صفوی در باب زبانشناسی و ادبیات
[۴] میتوانید به همان منبع مراجعه کنید.
[۵] -شعر از(heine ,heinrich(۱۷۹۷-۱۸۵۶ شاعرآلمانی
[۶] -ساموئل بکت اکثر کارهایش را از زبانی که مینوشت خود به فرانسه یا انگلیسی ترجمه میکرد.
درباره صالح عطایی:
نامهای من/ ترجمه رضا سیدحسینی از ششمین فصل رمان «منیم آدلاریم» نوشته صالح عطایی کلیک کنید
آچیلان یئنی بیر باخیش/ مهری جعفری کلیک کنید
گوش کن سکوت مرا/ صمد تیمورلو کلیک کنید
من با خودم هیچ حرفی ندارم/ کاظم واعظزاده کلیک کنید
سایخین جادا/ داستانی از صالح عطایی(متن آذری) کلیک کنید
چند سطر از رمان منیم آدلاریم کلیک کنید
اولمایان کیمسهلر، و یاغیش/ شعری از صالح عطایی با ترجمه فارسی و یک اطلاعرسانی کوتاه کلیک کنید
قارا بولود/ شعری از صالح عطایی همراه ترجمه فارسی کلیک کنید