<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/</link>
<description>ردپاهایی در جامعه و فرهنگ و سیاست</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 06 Jan 2010 06:26:19 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>جنگ نکنید، مزاح کنید</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1084.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«Freedom of speech and Freedom at large؛ آزادی بیان و آزادی به مفهوم جامع» این شعار فدراسیون جهانی کاریکاتورسیت‌ها(فکو) است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;FEKO)Federation of Cartoonists Organisations) ابتدا در سال 1985 به عنوان فدراسیون کاریکاتوریست‌های اروپایی کار خود را در بلژیک آغاز کرد و سپس به دلیل عضویت انجمن‌های کاریکاتوریست‌های کشورهایی چون استرالیا، مصر، آرژانتین، اسرائیل، تایوان، کره، ایران و... در آن، از سال 2001 به فدراسیون جهانی کاریکاتوریست‌ها تغییر نام داد، اما حروف اختصاری خود را همچنان حفظ کرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وب سایت فکو را در &lt;A href=&quot;http://www.feco.info/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ببینید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«جنگ نکنید، مزاح کنید»(Make humour not war) هم شعار یکی از نمایشگاه‌های فکو بود.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 06:26:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1084</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1084.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هی، هی، هی، مونم ببر. هی، هی، مونوم ببر...</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1083.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;...&lt;BR&gt;پیرمرد:&lt;BR&gt;یه مجله از این کشتی‌ها برات گیر آوردم. باید نگاه کنی، دنیا توشه.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     امیرو سطل را زمین می‌گذارد و ذوق‌زده به طرف پیرمرد می‌آید؛ و پیرمرد از زیر حصیر سایه‌بان مجله‌ای را درمی‌آورد. امیرو در واقع مجله را می‌قاپد و شروع می‌کند به ورق‌زدن و خوشحال نگاه می‌کند. پیرمرد از این حالت او لذت می‌برد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیرمرد: &lt;BR&gt;حالا یه لقمه نون بخور بعد نیگاش کن، وقت داری.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     امیرو مجله را کنارش می‌گذارد و لقمه‌ای نان و گوشت کوبیده می‌خورد و میان خوردنش لحظه‌ای از مجله غافل نیست و آن را ورق می‌زند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     &lt;EM&gt;دیزالو&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;امیرو دارد سفره را جلوی کبوترها خالی می‌کند. پیرمرد قلیان می‌کشد، و امیرو حالا با خیال راحت زانو می‌زند و مشغول نگاه کردن مجله می‌شود. پیرمرد از جیب جلیقه‌اش پول خردی درمی‌آورد، و رو به امیرو:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیرمرد:&lt;BR&gt;بیا امیرو این چهار قرآن پول آبی که امروز آوردی.&lt;BR&gt;      امیرو پول را می‌گیرد و از لای لیفه‌اش 25 ریال در می‌آورد روی آنها می‌گذارد و مثل قلک دستش را به هم می‌گیرد و پول‌ها را تکان می‌دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امیرو:&lt;BR&gt;زایر 25 قرآن جمع کردم و با چهار قرآنت می‌شه 29 قرآن.&lt;BR&gt;پیرمرد:&lt;BR&gt;خوب بلد شدی بشماری.&lt;BR&gt;امیرو:&lt;BR&gt;ها زایر تا صد بلدم.&lt;BR&gt;پیرمرد:&lt;BR&gt;از صد بالاترم باید یاد بگیری.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     امیرو پول‌ها را کف دست پیرمرد می‌ریزد و پیرمرد با خودش، مطمئن، می‌گوید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیرمرد:&lt;BR&gt;یاد می‌گیری.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     چشم‌های امیرو برق می‌زند و دوباره با اشتیاق مجله را برمی‌دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیرمرد:&lt;BR&gt;برای خرج روزانه‌ات برداشتی؟&lt;BR&gt;امیرو:&lt;BR&gt;ها زایر...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     و دوباره ورق می‌زند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;       &lt;EM&gt;دیزالو&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;پیرمرد خوابیده و قلیان در کنارش. امیرو کنار اسکله نشسته و کبوترها دورش هستند. او روی یک عکس مجله مکث کرده و با تعجب نگاه می‌کند. صدای بوق یک کشتی که دارد دور می‌شود شنیده می‌شود. امیرو سرش را بلند می‌کند، کشتی را نگاه می‌کند. بی‌اختیار مجله را زمین می‌گذارد و در امتداد ساحل می‌دود. چند تا از کبوترها در اثر بلندشدن او بال می‌زنند و امیرو برای کشتی دست تکان می‌دهد و با همه وجودش فریاد می‌زند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امیرو: &lt;BR&gt;هی، هی، هی، مونم ببر. هی، هی، مونوم ببر.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;لحظه‌ای می‌ایستد. نفس‌نفس می‌زند و به طرف کبوترها می‌دود. یکی از آنها را می‌گیرد، نوکش را می‌بوسد و آن را به طرف کشتی پرواز می‌دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امیرو:&lt;BR&gt;هی، هی...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیرمرد که خوابیده چشم‌هایش را باز می‌کند و او را نگاه می‌کند. حالت او را درک کرده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;     &lt;EM&gt; دیزالو&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;چهره امیرو پشت یکی از چرخ‌های دوچرخه پیرمرد که به پشت خوابانده شده. در فکر و پریشان و در یک حالت خاص از تنهائی، و این که بی‌اختیار دستش به طرف پدال دوچرخه می‌رود و آن را می‌گرداند. سیم‌های چرخ روی چهره‌اش سرعت می‌گیرد و امیرو که کم‌کم به هیجان می‌آید. چهره‌اش باز می‌شود و از خوشحالی در اثر سرعت چرخ هی هی... و هیجان خودش را خالی می‌کند. پشت سر او پیرمرد که بلند می‌شود و می‌نشیند و متحیر نگاهش می‌کند. &lt;BR&gt;...&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;دونده؛ فیلمنامه: امیر نادری، بهروز غریب‌پور/ ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان/ چاپ سوم/ ۱۳۸۶/ صص: ۴۲، ۴۳، ۴۴&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 04 Jan 2010 18:39:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1083</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1083.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگرانی ژاپنی‌ها از آینده اقتصادی کشورشان                    </title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1082.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;گزارش: سرکان دمیرتاش/ Serkan Demirtaş&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی ساعت پنج صبح با چشم‌های خواب‌آلود هتل را ترک می‌کردم، دقیقا مطمئن نبودم با چه صحنه‌هایی روبرو خواهم شد. راهنمای ژاپنی‌ام اصرار می‌کرد بازار مشهور ماهی توکیو، بازار تسوکیجی را ببینیم. حالا معتقدم او به خاطر این اصرار حق داشت. در توکیویی که هنوز رنگ خستگی شبانه از چهره‌اش زدوده نشده، نخستین تحرک‌های کاری در این بازار نمود پیدا می‌کند. خرده‌فروش‌ها و رستوران‌های زنجیره‌ای ماهی‌های بزرگ و وارداتی تون را از این بازار می‌خرند و اتکیت نصب شده روی هر ماهی نام کشور صادرکننده و وزن آن را نشان می‌دهد. در یک نگاه نام این کشورها را خواندم: ایرلند، جزیره مالت، مراکش، تونس و... . فروش به صورت مزایده انجام شد و در ظرف نیم ساعت به پایان رسید. خریدارها هم با سرعت و نظم ماهی‌ها را بار خودروها کردند تا ساعتی دیگر به صورت سوشی یا ساشیمی به دست مصرف‌کنندگان برسانند. اگرچه بازار صبحگاهی ماهی نشانه‌ای از اقتصاد پویای ژاپن به حساب می‌آید، نمی‌توان آن را به عنوان آینه تمام نمای شرایط حاکم بر اقتصاد این کشور ارزیابی کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابه گفته استاد رشته اقتصاد دانشگاه ریتاکو، پروفسور اوسامو ناریای، ژاپن که از سال 1960 بدین سو در ردیف دو اقتصاد برتر جهان قرار گرفته، اکنون چیزی نمانده موقعیت ممتاز خود را به چین واگذار کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«ناریای» با اشاره به کسری غول‌آسای بودجه ژاپن، سابقه چنین کسربودجه‌ای را فقط متعلق به چند سال پس از پایان جنگ دوم جهانی دانسته، یکی از مهم‌ترین دلایل وقوع این وضعیت را ممانعت نکردن از کاهش میزان پول در گردش می‌داند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی ادامه می‌دهد: «حتی اگر کاهش قیمت‌ها مطلوب مصرف‌کنندگاه قرار بگیرد، به دلیل نقض پارامترهای بنیادین اقتصادی، شرایطی است غیرقابل پذیرش. کاهش قیمت‌ها به خاطر کاهش تقاضا، کاهش تولید را نیز در پی خواهد داشت و منفی‌ترین نتیجه این وضعیت بیکاری است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ژاپن 127میلیون‌وپانصدهزار نفر جمعیت دارد. ژاپنی‌ها نگران آینده هستند. شاید به دلیل همین نگرانی‌هاست که جوانان ژاپنی رغبتی به ازدواج و بچه‌دارشدن نشان نمی‌دهند و جمعیت این کشور رشدی منفی پیدا کرده. تبعات منفی روند مذکور موردی است که روی آن اتفاق نظر وجود دارد. نخست‌وزیر جدید ژاپن، رهبر حزب دموکرات، یوریو هاتویاما، که ماه آگوست با پیروزی در انتخابات به اقتدار 54 ساله حزب لیبرال پایان داد، در نسخه‌ای که برای بهبود اوضاع اقتصادی ارائه کرده، واقعیت یادشده را مورد توجه قرار داده است. دولت جدید با افزایش درآمد خانواده‌ها آنها را نسبت به بچه‌دار شدن تشویق کرده، از دیگرسو با افزایش بورس‌های دانشجویی کاهش هزینه آموزشی خانواده‌ها را در دستور کار خود قرار می‌دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راهنمای من زنی بود که بچه‌ای چهار ساله داشت. او درباره مشکلات زنان شاغل در کشورش گفت: «تعداد شیرخوارگاه‌هایی که یک مادر شاغل بتواند فرزندش را به آنها بسپارد خیلی کم و پیدا کردن پرستار از آن هم سخت‌تر است. به همین دلیل زنان بسیاری مجبور می‌شوند بین کار کردن و بچه‌دار شدن یکی را انتخاب کنند.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسته جدید تشویقی دولت با 81 میلیارد دلار اعتبار که اوایل ماه دسامبر عرضه شد، از منظر توجه به مشکل فوق و تحت پوشش قرار دادن شیرخوارگاه‌ها و مراکز نگهداری کودک مهم محسوب می‌شود. آیا گشایش شیرخوارگاه‌های جدید و ادغام برخی مراکز با هدف افزایش ظرفیت میزان پذیرش آنها باعث آسودگی خانواده‌هایی خواهد شد که قصد بچه‌دار شدن دارند؟ پاسخ این پرسش را آینده در اختیار ما قرار خواهد داد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جو تیره و بدبینانه‌ای که خبرهای اقتصادی ایجاد کرده را می‌توان اندکی با خبرهای مربوط به سال نو تعدیل کرد. ژاپنی‌ها جزو ملت‌هایی هستند که سال نو را با هیجان زیادی جشن می‌گیرند. خیلی پیش از سال نو همه شهرهای مهم نورافشانی و کاج‌های تزیین شده‌اند. سر و کله بابا نوئل ژاپنی‌ها هم خیلی زود پیدا می‌شود. مراکز مهم خرید توکیو مثل شیبویا و گینزا از روشنایی و تمیزی برق می‌زنند. در این مراکز فقط گرانقیمت‌ترین مارک‌ها دنیا به فروش نمی‌رسد، بلکه مشتری با هر توانایی مالی‌ می‌تواند از امکان خرید برخوردار شود. برخی مغازه‌ها فقط اجناس یکصد ینی می‌فروشند. یکصد ین معادل یک دلار است. همانطور که به راحتی می‌شود حدس زد روی اتیکت اجناس یکصد ینی نوشته شده: ساخت چین. تعداد این مغازه‌ها که بیشتر خریداران هدیه را جذب می‌کنند، رفته‌رفته افزایش می‌یابد، اما مسوولان ژاپنی فعلا نگرانی‌ای از این بابت احساس نمی‌کنند. یکی از اعضای دفتر تجارت خارجی ژاپن، ماتسوکی سانو، می‌گوید: «بحث استیلای چین مطرح نیست. ملت ژاپن وابستگی زیادی به مارک‌های ملی خود دارد.» در مقابل، مردم از تاثیر چین بر اقتصاد کشورشان ابراز نگرانی می‌کنند. پروفسور ناریای معتقد است: «ملت ژاپن در حال گذار از یک افسردگی اجتماعی است. برای عبور از این مرحله، بخصوص در جوانان باید دوباره حس مالکیت دمیده شود. این تنها راه بازگشت ژاپن به صحنه جهانی است.»&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;منبع: 25 دسامبر 2009/ BBC.TURKISH&lt;BR&gt;این ترجمه ۱۳ دی در صفحه اقتصاد و سیاست روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شد(&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=190328&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 04 Jan 2010 06:14:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1082</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1082.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا بعضی کشورها فقیرند؟           </title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1081.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;نوشته: آتیلا یایلا/ Atilla Yayla*&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;«چرا بعضی کشورها فقیر هستند؟» پرسش مذکور در اصل سوال درستی محسوب نمی‌شود؛ زیرا پرسشگر ثروتمند بودن را قاعده و فقیر بودن را استثناء در نظر گرفته است. به بیان دیگر در منطق و ادراک نهفته در پس این سوال، ثروتمند بودن وضعیتی طبیعی و عادی به حساب آمده و فقیر بودن انحرافی از شرایط طبیعی؛ در حالیکه پژوهش‌های صورت گرفته در تاریخ اقتصاد کاملا عکس آن را نشان می‌دهد. فقیر بودن در طول تاریخ وضعیت عمومی انسان‌ها بوده و ثروتمند بودن چیزی خارج از این وضعیت فراگیر. بدین ترتیب شکل درست پرسش چنین خواهد شد: «چرا بعضی کشورها ثروتمند هستند؟» البته به دلیل سادگی فهم مساله بهتر است بخش دومی را هم به سوال بالا اضافه کنیم: «چرا بعضی کشورها ثروتمند و برخی دیگر فقیر هستند؟» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; تاریخ فقر و تاریخ رهایی از چنگال آن موضوعی است اسرارآمیز. فقر روزگاری بر سراسر جغرافیای جهان مستولی بود، اما امروز برخی کشورها بسیار ثروتمند و بعضی دیگر بسیار فقیر هستند. بی‌تردید عاملی که سبب درک ما از مفهوم ثروتمند بودن شده وجود قابل رویت این وضعیت است. اگر قرار بود درباره دنیای هزار سال قبل صحبت کنیم پرسش مطرح شده در این یادداشت بی‌معنا به نظر می‌رسید؛ چرا که در آن مقطع فقر بر تمام جهان حکمفرمایی می‌کرد. نقطه تکوین ثروتمند بودن برخی کشورها به انقلاب صنعتی برمی‌گردد. دنیا تقریبا از قرن هیجدهم به شکلی پیوسته در حال ثروتمند شدن است. اگر جهان را یک کل فرض کرده و نمودار محصول سراسر آن و درآمد سرانه تمام انسان‌ها را در سه قرن اخیر مقایسه کنیم، آنچه ذکر شد را به روشنی خواهیم دید. سعادت بزرگی است برای جهان چون امروز تعداد جمعیتی که گذشتگان حتی تصورش را هم نمی‌کردند در سطحی از رفاهی زندگی می‌کنند که حتی در مخیله پیشینیان نیز نمی‌گنجید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آیا مطرح کردن موضوع «استعمار» پاسخ مناسبی برای پرسش آغازین این گفتار است؟ اکنون افزایش خارق‌العاده ثروت جهانی سبب شده مساله فقر بیشتر جلب توجه کند و فقیر بودن به وضعیتی غیرقابل تحمل بدل شود. در گذشته همه کشورها فقیر بودند، اما امروز برخی فقیر هستند و برخی ثروتمند و شکاف بین فقیر و غنی به شکل غیرقابل انکاری واضح و عمیق شده. در این مدت رهایی برخی کشورها از چنگ فقر ما را به سوی این باور سوق داده که فقر مساله‌ای است قابل حل و درست به همین دلیل با هدف ارائه پاسخ به پرسش اصلی این گفتار، راهکارها و راهبردهای متفاوتی عرضه شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; دوگانه جانسوز «فقیر، غنی» را از منظر جغرافیای اسلام هم به وضوح می‌توان به تماشا نشست. جغرافیای اسلام به واقع فقیر محسوب می‌شود. تولید ناخالص ملی مجموع کشورهای عضو اتحادیه عرب کمتر از تولید ناخالص ملی اسپانیاست. جغرافیای اسلام به عنوان یک کل اقتصادی در قیاس با فرانسه در رتبه پایین‌تری قرار می‌گیرد. ممالک ثرتمند عرب نه در مفهوم اقتصادی، بلکه به سبب مالکیت یک کالا(نفت) ثرتمند به حساب می‌آیند. از هر زاویه که نگاه کنیم جغرافیای اسلام را در قیاس با غرب بسیار فقیر خواهیم یافت. اگر تا 20 سال آینده تغییری اساسی در روند کنونی اقتصاد جهان روی ندهد، دو کشور چین و هندوستان نیز از مجموع کشورهای اسلامی پیشی خواهند گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; پرسش آغازین گفتار را اندکی تغییر می‌دهم: «چرا جهان اسلام فقیر است؟» در پاسخ به این پرسش جواب‌های کلیشه‌ای متفاوتی مطرح شده: غربی‌ها و آندسته از ساکنان کشورهای اسلامی که ارتباطی عقیدتی با دین اسلام ندارند، اسلام را منشاء فقر حاکم بر این ممالک می‌دانند. در نقطه مقابل این دسته گروه دومی قرار دارد که دور شدن از اسلام را به عنوان منشاء ابتلاء مسلمانان به فقر معرفی می‌کند. هر دو نگاه کلیشه‌ای فوق که آنها را می‌توان محصول پیشداوری محسوب کرد، امکان بحث و تحلیل جدی روی مساله را سد می‌کند؛ در حالیکه نه اعتقاد گروه نخست را می‌توان سبب فقیر شدن جغرافیای اسلام دانست و نه باور دسته دوم می‌تواند موجب رهایی از فقر شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; برخی نویسندگان در تشریح دلایل فقر به صورت عام و در تبیین علل فقر در جهان اسلام، به طور خاص، به خوانش‌های تاریخی سوسیالیستی متوسل شده‌اند. در نظر آنان استعمار مهم‌ترین منشاء ثروت غرب به حساب می‌آید. به اعتقاد آنها بین سرمایه‌داری بازار  و «دولت، ملت» غرب اتحادی گریزناپذیر برقرار است. علاوه براین آنان نیروی کار برده‌ها را نیز به عنوان یکی دیگر از دلایل مهم ثروت غرب ارزیابی می‌کنند. تزهای فوق به‌رغم عامه‌پسند بودن‌شان کلیشه‌هایی هستند که ذهن را به تنبلی سوق می‌دهند. وجود یک «کولونیالیزم»(از انواع استعمار) وحشی در گذشته غرب قابل انکار نیست، اما آنچه در پس ثروت امروز غرب خوابیده، استعمار محسوب نمی‌شود؛ چندانکه به بنا به نوشته تاریخ‌دانان معتبر حوزه اقتصاد، نقش استعمار در ثروت کنونی غرب به ده درصد هم نمی‌رسد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اما چرا کسانی استعمار را مهم‌ترین دلیل ثروت غرب می‌دانند؟ زیرا آنها بر اساس تفکر مرکانتیلیزم، ثروت را محصول تجارت یک طرفه و تجمیع پول خارجی با معادن گرانقیمت دانسته، میزان ثروت را در دنیا ثابت در نظر می‌گیرند. اگرچه زمانی داشتن چنان اندیشه‌ای طبیعی محسوب می‌شد، تاریخ اقتصاد جهان از وقوع انقلاب صنعتی تا به امروز در مسیر ابطال آن حرکت کرده است. اسپانیا و پرتغال به عنوان وحشی‌ترین استعمارگران تاریخ، در توسعه اقتصادی در قیاس با سایر کشورهای غربی عقب‌مانده‌ محسوب می‌شوند. دنیا شاهد نمونه‌هایی بوده و هست که بدون دست یازیدن به استعمار ثروتمند شده‌اند. در نظر داشته باشیم که استعمار غارتگری است و غارتگری در ردیف فعالیت‌های اقتصادی قرار نمی‌گیرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; توسعه اقتصادی متکی است به برپایی و حفظ ساختارهای تولیدی با هدف رفع منظم نیازهای بشری و در دیگرسو استعمار هم مانع برپایی این ساختارهاست و هم از استمرار بقای آنها جلوگیری می‌کند. از یاد نبریم که افزایش رفاه با افزایش آزادی‌ها ارتباطی تنگاتنگ دارد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; تز مشهور «وبر» موسوم به «اخلاق پروتستان و سرمایه‌داری» مهم‌ترین رساله ارائه شده درخصوص تبیین علل ثروت غرب به حساب می‌آید. وبر ثروت را محصول سرمایه‌داری بازار می‌داند، اما مارکسیست‌ها حاضر به پذیرش این دیدگاه نیستند. در هر حال نسبت برقرار شده بین سرمایه‌داری و اخلاق پروتستان باید مورد بحث قرار بگیرد. بنابر عقیده وبر اخلاق پروتستانی راه را بر روی سرمایه‌داری گشوده و از همین رو است که ابتدا مناطق پروتستان‌نشین اروپا به توسعه دست یافته‌اند. البته در 20 سال اخیر رساله وبر از دو سو مورد هجمه قرار گرفته است. تز نخستی که رساله وبر را به چالش کشیده می‌گوید اخلاق پروتستانی منجر به سرمایه‌داری نشده، بلکه این سرمایه‌داری است که اخلاق پروتستانی را ایجاد کرده. تز دوم هم می‌گوید نخستین رشد در زمینه سرمایه‌داری نه در اروپای پروتستان که در اروپای کاتولیک، بخصوص در دولت- شهرهای ایتالیا به وقوع پیوسته. امروز با کمک پژوهش‌های معتبر ثابت شده آموزه‌های کاتولیک در زمینه مفاهیمی چون بازار و تجارت آزاد و پول عادلانه سابقه‌ای بیشتر از تفکرات پروتستان در این موضوعات دارد. سرمایه‌داری برای زایش و بقای خود نیاز به ملت ـ دولت‌های مدرن ندارد و نمی‌توان از ارتباط آشکار ایندو وجود رابطه علت و معلولی را استنتاج کرد. نخستین سرمایه‌داری مدرن در دولت – شهرها پدید آمده. الصاق غارتگری و استعمار به سرمایه‌داری لیبرال هم درست نیست. باید توجه داشت آنهایی که با اشغال سرزمین‌ها به تحمیل هویت سیاسی مطلوب خود پرداخته‌اند، آنهایی که با تولید ماشین‌های جنگی غول‌آسا به قتل عام مردم دست زده‌اند و آنهایی که بوسیله نمادهای سیاسی از بسط بینش مردم جلوگیری کرده‌اند، صنف سیاستمدارها و دولتمردان(دولت‌ها) بوده‌اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ثروت اقتصادی روی پایه‌های مشخصی بنا شده: اقتصاد بازار و به بیان دیگر اقتصاد آزاد و آزادی. اگر به نام اقتدار عمومی، ایدئولوژی، فلسفه، آرمانشهر، دین و... حوزه خصوصی افراد مورد دخالت قرار نگیرد انسان‌ها خواهند توانست از نسلی به نسل دیگر وضعیت اقتصادی خود را بهبود ببخشند. بی‌تردید فرمولی که ذکر شد به‌رغم سادگی، از پشتوانه دلایل سیاسی، حقوقی و اقتصادی برخوردار است. در کار انسان‌ها دخالت نکنید، مزاحم آنها نشوید، مانع‌تراشی نکنید، در برابر استفاده آنها از توانایی‌های بالقوه و در برابر رفتارهای طبیعی انسانی‌شان سد ایجاد نکنید. کوتاه سخن اینکه به آزادی انسان‌ها احترام بگذارید. این مسیری است که به ثروت اقتصادی منجر می‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;*&lt;I&gt;متفکر و عضو هیات علمی دانشگاه قاضی ترکیه در رشته اقتصاد و فلسفه سیاسی&lt;BR&gt;&lt;/I&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;منبع: روزنامه زمان، چاپ ترکیه، 23 اکتبر 2009&lt;BR&gt;این ترجمه ۱۲ دی در صفحه اندیشه اقتصاد روزنامه دنیای اقتصاد به چاپ رسید&lt;A href=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=190155&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;(اینجا)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Jan 2010 05:25:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1081</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1081.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهل روز گذشت!</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1080.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;جمعه یازده دی چهلم شهرام شیداییه. این عکسا روز تشییع پیکرش گرفته شده و برای اولین بار اینجا منتشر میشن. عکسها: رها دلدار&lt;BR&gt;صبح جمعه، ۱۱دی، دوستداران شهرام میرن سر مزارش در بهشت سکینه کرج و از ساعت ۱۵:۳۰تا۱۷ هم مراسمی در مسجد رسول اکرم، در جهانشهر کرج برگزار میشه. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;تشییع پیکر شهرام شیدایی. روحی افسر و خواهر شهرام&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/1wiw.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;IMG alt=&quot;تشییع شهرام شیدایی. دوم آذر. دستهای روحی افسر&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/2hfh.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;IMG alt=&quot;مراسم تشییع شهرام شیدایی. روحی افسر&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/3uiu.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;دوم آذر. روز تدفین شهرام شیدایی. عکسها: رها دلدار&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/4bkb.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Dec 2009 21:13:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1080</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1080.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما هیچ‌کدام سر حال نیستیم</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1079.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;وقتی می‌نویسم «ما هیچ‌کدام سر حال نیستیم» منظورم از ما کسانی است که در دایره دوستانم قرار می‌گیرند. شاید اصلا لزومی نداشت این توضیح را بنویسم. ما سر حال نیستیم اما این دلیل نمی‌شود نخندیم و حتی از خنده غش نکنیم؛ دلیل نمی‌شود سربه‌سر هم نگذاریم و از حس‌های خوشایند لذت نبریم. دلیل نمی‌شود امیدوار نباشیم؛ اما راستش ما هیچ‌کدام سر حال نیستیم...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مگر می‌شود روزی چند بار به تو فکر نکنم؛ تجسمت نکنم و دیدارهای‌مان در ذهنم جان نگیرد. صدایت، لحنت و نوع حرکت اندامت. مثلا دقتت در پختن غذا یا زدن آرام دست‌هایت به‌هم، درحالیکه آرنج‌هایت را روی زانوها گذاشته‌ای و رو به من می‌گویی: «خب چه خبر برادر؟» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من باید چیزهایی بگویم که بخندی، حتی کمی عمیق‌تر از ته دل. این لذتی است که همیشه برده‌ام. تو باید در مورد کار با من حرف بزنی و سرزنشم کنی. این دغدغه‌ای است که نسبت به من داری. من باید تا نصف شب حرف بزنم و تو بپرسی که گرسنه‌‌ام نشده و بعد برای هردوی‌مان نیمرو درست کنی و همسرت باید از پرخوری تو احساس نگرانی کند. من باید صبح خانه‌تان را ترک کنم، بی‌سروصدا، و به محض چرخاندن کلید تو باید بیدار شوی. موقع برگشتن به اردبیل باید مرا برسانی به ترمینال و من باید وقتی رسیدم به جدول وسط خیابان به عقب برگردم و نگاه کنم. باید دست تکان بدهم. در ضمن در مسیر خانه‌تان تا ترمینال هم باید حرف‌های غصه‌دار بزنیم و تو درباره خودت چیزی تازه‌ تعریف کنی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چندین بهار و تابستان گذشته و هیچ سالی نشده که بیایید خانه ما. سال بعد حتما باید بیایید. حتی اگر لازم باشد خودم می‌آیم تهران تا با هم برگردیم. بی‌خیال همه چیز. باید رها بشوید در گستره‌ای ناآشنا. باور کن خوش می‌گذر...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس تا به زودی...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 22:08:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1079</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1079.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طبابت؛ حق یا وظیفه</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1077.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در آغازین صفحه‌های داستان «ملکوت»، نوشته بهرام صادقی، یکی از شخصیت‌های داستان پرسشی را مطرح می‌کند: «شما معالجه بیماران را وظیفه پزشک می‌دانید یا حق او؟» و مخاطب پرسش پاسخ می‌دهد: «هر کس به نحوی مطالب را تعبیر می‌کند.» &lt;BR&gt;وقتی سوال بالا را خواندم، برای اولین بار با پرسش مذکور روبرو شدم. به نظر من طبابت وظیفه یک پزشک نیست، بلکه حقی است که پزشک به واسطه تحصیلات و دوره‌هایی که گذرانده صاحب آن حق شده و دیگران فاقدش. پس از این منظر پزشک یه واسطه پزشک بودنش مجاز به طبابت است و نه موظف به این کار. &lt;BR&gt;اما آیا استفاده کردن از حق می‌تواند رنگ وظیفه به خود بگیرد؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 21:03:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1077</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1077.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مترو</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1076.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;می‌تونی از یه سوراخ بری زیر زمین و از یه سوراخ دیگه بیایی بالا. این احتمالا یعنی طی کردن مسافت بین محل خواب و محل کار. می‌تونی چند هفته بری و بیایی، بدون اینکه بدونی شهری که توش هستی چه جور جاییه؛ بدون اینکه بدونی خیابونایی که از زیرشون رد می‌شی چه شکلی هستن؛ می‌تونی هفته‌ها زندگی کنی بدون ویترین‌ها. خواب‌آلود از یه سوراخ می‌ری پایین و خسته از یه سوراخ می‌آیی بیرون...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 21:15:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1076</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1076.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آبگوشت مدرن، آبگوشت سنتی!</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1074.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;روی شیشه قهوه‌خانه معولی‌اش نوشته بود: آبگوشت سنتی. شاید منظورش دیزی بود...&lt;BR&gt;نزدیکیای قزوین بودیم و من از پنجره یه اتوبوس تق‌ولق بیرون رو تماشا می‌کردم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 06:53:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1074</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1074.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رویا</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1073.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;یه شب توی قطار تهران ـ کرج متوجه شدم که دیگه هیچ رویایی ندارم. به خودم نگاه کردم. یه نظر انداختم به درونم. باورم نمی‌شد، اما واقعا دیگه هیچ رویایی برام باقی نمونده بود. الان هم اونجوری‌ام. هیچ رویایی ندارم. رویاهام ته کشیدن...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 21:32:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1073</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1073.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
